افراد موفق و افراد بسیار موفق/ شما جزو کدام دسته هستید؟

برای موفق شدن می توان بسیار سخن گفت. وقتی سخن از موفقیت میان می آید، بدون شک راه هایی در ذهن آدمی نقش می بندد که می تواند مقدمه ای را برای موفقیت انسان فراهم نماید. مشابها وقتی هم که در مورد افراد موفق سخن می گوییم، همیشه مثال هایی در ذهن داریم که با کمک آنها منظور خود را به دیگران برسانیم. پس می توان ادعا کرد که سخن گفتن در مورد موفقیت برای جملگی ما آشنا است. اما آیا تا کنون در مورد تفاوت بین افراد بسیار موفق و افراد موفق اندیشیده اید؟ این چیزی است که ممکن است در نظر اول بیهوده جلوه نماید.

اما موضوعی که قصد داریم در این نوشته به بسط آن بپردازیم همین موضوع است. تفاوت بین افراد موفق و افراد بسیار موفق  همه ما در طول زندگی به موفقیت هایی نایل شده ایم که خود یا دیگران بدان افتخار می کنیم. اعم از موفقیت هایی تحصیلی، شغلی، اجتماعی، شخصی و … . پس می توان گفت که همگی با موفقیت و شیرینی حاصل از آن آشنا هستیم و با برخی معیار های سنجش می توانیم خود را به عنوان فردی موفق خطاب نماییم. اما آیا می توانیم ادعا کنیم که جزو افراد بسیار موفق هستیم؟ چگونه می توانیم خود را در میان تعداد کمی از افراد بسیار موفق جای دهیم؟ در ادامه مطلب به این موضوع می پردازیم.

تمرکز

یکی از اساسی ترین تفاوت های میان افراد موفق  همین موضوع می باشد. یعنی تمرکز و میزان کیفیت آن در طیف های مختلف. افراد موفق ممکن است با هر چیزی سریعا فریب خورده و متمایل به آن شوند. این در حالیست که افراد بسیار موفق همواره تمرکز خود را روی اهداف اصلی خود معطوف می نمایند و هیچ گاه به ظواهر امر توجهی ندارند و لذا این دلیلی بر تمایز افراد بسیار موفق با دیگر طیف ها است. چیزی که افراد بسیار موفق بدان آگاه هستند این است که عدم تمرکز بهره وری کار آنان را پایین می آورد و آنان را از طی مسیر و رسیدن به هدف نهایی باز می دارد.

الویت بندی ها

بسیاری از افراد موفق به بسیاری از فرصت ها نه نمی گویند. منطق این افراد این است که ممکن است در هر فرصتی که برایشان پیش می آید، در صورت عدم تقبل آن به موانعی برخورد خواهند کرد یا به عبارتی شانس برخورداری از موفقیت های بیشتر را از دست خواهند داد و اگر این روال ادامه یابد امکان اینکه مبدل به یک عذاب وجدان برایشان شود نیز وجود دارد. در طرف مقابل، افراد بسیار موفق در برنامه خود یک الویت بندی نظام مند دارند. این افراد به تمامی فرصت ها یا هر چیزی که ممکن است به عنوان فرصت جلوه گری کند، پاسخ مثبت نمی دهند و در صورتی که پاسخ مثبتی دهند، بدون شک یک برنامه خاصی برای کار های خود تنظیم خواهند کرد. این نه تنها به افراد بسیار موفق کمک می کند که کار های خود را به راحتی انجام دهند، به علاوه از ایجاد تنش ذهنی و ایجاد اختلال در کارهایشان به دور خواهند بود.

تعادل میان کار و زندگی

افراد موفق این چنین می پندارند که باید بسیار کار کنند و چنین می کنند با این حال نتایج بر عکس می باشد یعنی شاید بهره وری که به دست می آورند کمتر از آن چیزی باشد که انتظارش را دارند. در مقابل، افراد بسیار موفق از محدودیت ها آگاه هستند. آنها می دانند که چگونه باید برنامه صحیحی را برای خود تنظیم کنند تا به یک تعادل درست میان کار و زندگی شخصی خود برسند.  افراد بسیار موفق همواره به این واقف هستند که باید هوشمندانه کار کرد نه سخت. از طرفی بسیار کاری بودن می تواند عوارض دیگری نیز به همراه داشته باشد. عوارضی مانند استرس زیاد ناشی از کار که اختلالات روحی و روانی به همراه خواهد داشت و به علاوه مخل زندگی شخصی آنان خواهد شد.

نوع دوستی و کمک به دیگران

افرادی که به موفقیت هایی دست یافته اند، احساس می کنند که در صورت کمک کردن به دیگران، از ارزش کارشان کاسته خواهد شد. زیرا این احساس به آنها دست می دهد که از شانس یگانه بودن و متمایز بودن بی نصیب شده اند. لذا ممکن است یاد گرفتن از این افراد بسیار سخت جلوه نماید زیرا هر آنچه را که باید نمی آموزند. در مقابل، افراد بسیار موفق، هیچگاه اینطور فکر نمی کنند. این افراد نسبت به داشته ها و دانسته های خود احساس خود برتر بینی و خود دوستی ندارند و آنچه را که می دانند به بهترین شکل به دیگران می آموزند. به طور مثال می توانیم ببینیم که چه خیریه هایی توسط افرادی چون بیل گیتس و دیگر افراد مشهور مورد حمایت قرار گرفته اند و یا اینکه افرادی مانند مارک زاکربرگ زمانی که مقداری از ثروت خود را صرف آموزش می کنند. همگی نشان دهنده نوع دوستی این افراد است که نمونه ای از افراد بسیار موفق هستند.

 آموزش مداوم و مستمر

یکی از مشخصه های اصلی بسیاری از مردم این است که همواره فکر می کنند که آموزش و یادگیری تا مقطع خاصی باید ادامه داشته باشد گروهی بر این باور هستند که تا یک مقطع خاصی آموزش می تواند بازدهی خوبی داشته باشد و در مقطع خاصی باید از آموزش دست کشید. این باور اشتباه در بعضی از افراد موفق هم نمایان است. در مقابل، افراد بسیار موفق همواره به آموزش و یادگیری مشغول هستند. این افراد به مباحث به اصطلاح تئوریک فقط بسنده نمی کنند و همواره می کوشند تا از اتفاقات و اطرافیان خود نیز بیاموزند تا موثر تر واقع شوند.

خود سازی

افراد موفق همیشه به دنبال هر راهی هستند تا به اهداف خود برسند. همیشه خود را با رقیبان مورد سنجش قرار داده و همواره به دنبال جاه و منزلت اجتماعی در میان افراد هستند. در جایی که افراد موفق به هر روشی به دنبال رسیدن به خواسته های خود هستند، افراد بسیار موفق، پارامتر عشق ورزی به کار خود را بیشتر مورد نظر قرار می دهند. آنها از تقدس کاری که انجام می دهند آگاه هستند و هیچگاه حاضر نیستند به هر قیمتی به خواسته های خود برسند. مهم ترین المان در موفقیت این افراد، خود سازی آنها و اکتفا به نفسشان است.

شنونده بودن

افراد موفق همیشه به این فکر هستند که تریبونی باشند تا صدایشان را به دیگران برسانند. شاید بتوان این خصلت را حاصل آن چیزی که در بالا گفته شد دانست. کسب مقام و منزلت اجتماعی به هر قیمتی. در طرف مقابل، افراد بسیار موفق، به خوبی به دیگران گوش می سپارند و قبل از هر سخنی به فکر می نشینند. این افراد همیشه به دنبال مذاکره ای هستند که نتیجه اش برای طرفین مورد پسند باشد.   موفق شدن و موفق شناخته شدن یکی از حس هایی است که حاصل کمال طلبی انسان است. انسان فطرتا دوستدار شناخته شدن می باشد و چه حسی بهتر از اینکه این شناخت از روی موفقیت افراد باشد. پس این ادعا که همه می خواهند موفق باشند کاملا عقلانی و درست است. اما چیزی که باید بدان آگاه باشیم این است که می توانیم به جای اینکه به عنوان یک فرد موفق شناخته شویم، می توانیم اقداماتی انجام دهیم که به وسیله آن به فرد موفق متمایزی تبدیل شویم و بدان سان بیشتر مورد تقبل دیگران قرار گیریم.

دیدگاهتان را بنویسید