این یادداشت در صفحه دیدگاه روزنامه مردم سالاری منتشر شده است.

من به هیچ عنوان باور ندارم که “هنر نزد ایرانیان است و بس!”. نمودهای این ناباوری چنان گسترده هستند که نه لزومی به اثبات چرایی اش دارد و نه هدایت مخاطب به دیدن مصادیقش ضروری است. اما در اینکه در کشور ما نیز چه در گذشته و چه در امروز، هنرمندان درخوری در حوزه های مختلف زیسته اند و آثارشان را در اختیار اجتماع قرار داده اند، شکی نیست، اما آنچه بسیار واضح و مبرهن است و صد البته آزاردهنده، این است که با وجود فراز و فرودهای فراوان تاریخی در ساحت هنر، ما هرگز مردمانی موفق در ثروت زایی از این مسیر نبوده ایم. به ویژه در جهان امروز که دیگر تمرکز جوامع برای رشد اقتصادی از مجاری شناخته شده اقتصاد برداشته شده است، نبود زیر ساختهای لازم برای رونق اقتصاد متکی بر هنر نقیصه ای بزرگ برای کشور ما به شمار می آید. قصد طبقه بندی هنرهای گوناگون از منظر درآمدزایی را ندارم اما بی شک یکی از هنرهایی که در آن سوی مرزهای ایران، یک اقتصاد بزرگ برای خود به شمار می آید، هنر هفتم یا سینماست. همان سینمایی که در کشور ما، اما و اگرهایش پایان ناپذیر می نماید.
اما اینکه چرا ما در تولید ثروت و ایجاد گردش مالی و رسیدن به رونق اقتصادی بر بستر هنر سینما، تا این حد ناموفق هستیم، موضوعی است که باید ساعتها برایش اندیشه کرد و نوشت. اما در همین مجال هم، بررسی چند نکته ضروری خالی از لطف نخواهد بود، با این امید که راهگشا باشد و تلنگری برای هرآنکه می تواند این اوضاع را سامان دهد.

سینما
۱ـ سینمای ما، زیرساخت درستی ندارد. درست است که ما کشوری هستیم غنی از هنرمندان نامی این عرصه و در سالهای اخیر توانسته ایم جوایز جهانی معتبری را از آن خود کنیم، اما سینمای ما، هنوز موفق نشده است از یک هنر صرف عبور کرده و به یک صنعت تبدیل شود. اثبات این ادعا می تواند کمبود یا شاید نبود شرکتهای تخصصی باشد که کارشان اقتصاد سینماست.

۲ـ در کشور ما، سینما هنوز نمی داند باید به ساز چه کسی برقصد. خوف و رجای شدیدی که در هنرمدان این هنر در کشور ما وجود دارد، چنان آزار دهنده است که اگر پای صحبت بزرگان سینما بنشینیم، دغدغه هایی بسیار پیش پا افتاده تر از رونق بخشی به این صنعت دارند.

۳ـ سینما در ایران، یک هنر فصلی است. اینکه اغلب مردم، برای پر کردن اوقات فراغت و آن هم در ماه های مشخصی از سال روانه سالنهای سینما می شوند، هرگز نمی تواند فاکتوری قابل اعتماد بسازد. ما مشاغل فصلی بسیاری داریم که به خوبی و خوشی گذران عمر می کنند، اما این صنعت چندان قابل پیش بینی نیست و نمی توان رویش حساب باز کرد.

۴ـ شهرستانها را باید کلاً از موضوع این صحبت خارج کرد. اینکه تمام سنگینی بار یک هنر در یک کشور را، پایتخت آن کشور به دوش کشد، جفای بزرگی است. فرقی نمی کند، کلان شهر باشد یا یک شهر کوچک، اگر تهران را به کناری بگذاریم، عملاً سینما در کشور ما، هیچ، تاکید می کنم، هیچ مخاطبی ندارد.

۵ـ صنعتی که نتواند حقوق صاحب اثر را تضمین نموده و جلو انتشار زیر زمینی آثار را بگیرد، چگونه انتظار رشد دارد. آنچه در آنسوی مرزها شاهدش هستیم، علاوه بر اشتیاق ذاتی بسیاری از مردمان در بهره مندی از این هنر، حمایت بی چون و چرای دولتها از صاحبان آثار می باشد. همین است که سرمایه گذاران، دلگرم هستند و به بازگشت سرمایه شان، امیدوار.

۶ـ و در نهایت اینکه هیچ تضمینی به بازگشت سرمایه در این عرصه وجود ندارد. اگر خود را جای تهیه کننده ای بگذاریم که ممکن است بعد از ماهها دوندگی، نتواند مجوز اکران برای فیلمش بگیرد و یا مجوز صادر شده است در خطر تعلیق قرار گیرد و حتی باطل شود، درخواهیم یافت که هیچ سرمایه گذاری حاضر به پذیرش خطرات محتمل این حوزه نیست آنچه که تا به امروز نیز رخ داده است، بیشتر به یک معجزه شبیه است.

در پایان بد نیست اشاره کنیم که نبود زیرساختهای اقتصادی و ضعف مفرط هنر سینمای ایران در ثروت آفرینی، ارتباطی تنگاتنگ با دوری روز افزون سینما در کشور ما از محتوای قابل قبول و مخاطب پسند دارد. اگر اندک نمونه های موفق و قابل دفاع سالهای اخیر را کنار بگذاریم، ما در خصوص هنری صحبت می کنیم که چندان در جذب مخاطب حرفه ای موفق نبوده و نمی توان از آن انتظار رونق اقتصادی داشت.