بیش از یک دهه، از مزین شدن نام لیگ فوتبال ایران به صفت “حرفه ای” می گذرد. در سالهای اول که بی شک فرهنگ حاکم بر فوتبال ایران با امروز بسیار متفاوت بود، چشم به راه بودیم تا ببینیم لیگ ما کی واقعاً تبدیل به یک لیگ حرفه ای خواهد شد، انتظاری که کماکان ادامه دارد و اینگونه که از اوضاع پیداست، به این زودی ها نباید به اتمامش امید بست. امروز که این انتظار راه به جایی نبرده است، نیم نگاهی به آنچه در دنیای نه چندان شفاف و تمیز فوتبال ایران می گذرد، نشان می دهد که لیگ ما تنها در ادعا و فقط در ارقام قراردادهای بازیکنانش حرفه ای شده است که اگر این چند پارامتر خطرناک را نادیده انگاریم، فوتبال ما، همان آش است و همان کاسه. اما سوال اساسی اینجاست که چرا محبوب ترین ورزش جهان که توانسته است در کشورهای پیشرفته یا حتی در حال توسعه جهان، تا این حد موفق در ثروت آفرینی نمود یافته و بتواند به یک صنعت بسیار پر سود تبدیل شود، در کشور ما، هنوز چشمان خود را به بودجه دولتی و یا پول تزریق شده از کارخانه های مالک تیم ها دوخته و همواره هشتش گرو نهش است. اعداد و ارقامی که در فوتبال ایران جابجا می شود، به هیچ عنوان اعداد کوچکی نیستند. از سوی دیگر، تبلیغات بر بستر فوتبال نیز به حد کافی پر رونق است، اما چرا باشگاه داری در ایران، یک کسب و کار ضرر ده است؟ تنها بررسی مشکلات عدیده ای که سازمان خصوصی سازی در ماه های اخیر بر سر واگذاری دو تیم بزرگ پایتخت از سر گذراند و دست آخر نیز اعلام استیصال نمود، نشان می دهد نه به اندازه کافی شفافیت در حوزه پولی فوتبال ایران وجود دارد و نه در مقایسه با سایر حوزه ها، سرمایه گذار مشتاق. در ادامه دلیل را در چند مورد باهم بررسی می نماییم اما آنچه مسلم است، این نوشتار نیز آب در هاون کوبیدن است و راه به جایی نخواهد برد، چرا که این خانه از پایبست ویران است.

۱ـ در فوتبال ما، منابع هزینه ای کاملاً مشخص و به حد کافی فراوان و بزرگ هستند. اما کسی به اندازه کافی از منابع درآمدی این صنعت خبر ندارد. هزینه هنگفت دستمزد بازیکنان که گاهی این پول را می گیرند تا عین یک فصل را روی نیمکت بنشینند، هزینه های جاری باشگاه که بی شک چندان سبک نیست، هزینه اردوهای اول فصل و میان فصلی، هزینه سفرهای متوالی برای بازی در شهر های مختلف و هزینه های دیگری که نه جایی می توان عنوانشان کرد و نه جایی می توان آنها را در اسناد حسابداری نوشت و صدها ردیف هزینه دیگر، اعداد و ارقامی در طول یک فصل می سازند که دل شیر می خواهد که این عددها را بررسی کنی، چه برسد به اینکه بخواهی چک بکشی و پاسشان کنی.

اما وقتی نوبت به درآمدهای احتمالی یک باشگاه به اصطلاح فرهنگی ورزشی می رسد، برشمردنشان به این راحتی نیست. چون چندان عیان نیستند. وقتی هم که خبرنگاری کمر همت می بندد تا از منابع احتمالی درآمدی کسب اطلاع نماید، از سوی بالاترین مقام فوتبالی کشور، لبخندی ملیح تحویلش داده می شود. نمونه بارز این امر، حق پخش تلوزیونی است. هنوز که هنوز است، مساله حق پخش تلوزیونی در حاله ای از ابهام است و کسی نمی داند آخر این آب روان، قرار است به کدامین دریا بریزد. از همین روست که وقتی دخل و خرج عیان نباشد، نمی شود محاسبه کرد و سرمایه گذاری نمود.

۲ـ فوتبال ما، با حاشیه های بسیاری که خود می سازد و یا برایش می سازند، به معنی واقعی یک فوتبال مخاطب گریز است. آمار نزولی حضور تماشاگران در ورزشگاه ها که در دور پیشین لیگ فوتبال ایران، به اوج نا امید کننده خود رسید، نشان می دهد که آنچه فوتبال ایران در صدد تولید و فروش آن به مخاطبانش می باشد، دیگر به سان گذشته، خریدار ندارد. پیش بینی این امر چندان دشوار نیست که در آینده نزدیک، فوتبال ما، اگر به همین منوال پیش برود و به زودی چاره ای برایش جسته نگردد، مخاطبان نه چندان زیاد تلوزیونی خود را نیز از دست خواهد داد و از این موضوع، نه تنها صنعت فوتبال که رسانه ملی نیز متضرر خواهد شد. اینگو نه نیز که از وضعیت همین لیگ تازه آغاز شده امسال پیداست، آسمان فوتبال ایران چه امسال و چه در چند سال گذشته، همین رنگ بوده و خواهد بود.

۳ـ ما الگو برداران خوبی از فوتبال در کشورهای پیش رفته هستیم. البته نه در جنبه های اقتصادی و درآمدزایی آن، که در الگوبرداری از تاتوهای در هم تنیده روی بازوان و گردن و آرایش های عجیب و غریب مو و ابروی مردان فوتبالیست! کاش به همین سرعت و به همین دقت نیز می توانسیتم از الگو های درآمدزایی فوتبال اروپا استفاده کنیم. هر سال هیات های مختلفی به بهانه بازدید از باشگاه های موفق اروپایی رهسپار دیار فرنگ می شوند، اما نمی دانم آنها از چه بازدید می کنند و چه دست آوردی با خود می آروند که تا کنون نتوانسته ایم نمود آن را ببینیم.

فوتبال

۴ـ مدیریت برند در فوتبال این کشور واژه ای غریب است. نمی خواهم فقط کاستی ها را ببینم که متاسفانه چندان هم کم نیست، اما در جایی که جز اندک مدیران ارشد باشگاهی در فوتبال ایران، ما بقی چندان کارنامه روشنی از خود باقی نگذاشته اند و هنوز مبانی مدیریت برای تعدادی از این مدیران به حد کافی رمز گشایی نشده است، صحبت کردن از مدیریت برند زود است. اما درد اینجاست که بزرگان و پرطرفداران مانند تراکتورسازی، پرسپولیس و استقلال نیز، کارنامه ای روشن و پذیرفتنی در حوزه مدیریت برند ندارند. اگر راهکراهی درآمدزایی در فوتبال را بررسی نماییم، بعد از تربیت و فروش بازیکنان موفق که آورده های هنگفتی برای باشگاه های موفق دارد، کسب در آمد از ارزش ویژه برند با یک مدیریت هوشمندانه، جزو منابع درآمدی سرشار برای باشگاه ها به شمار می آید. اما در کشور ما، هنوز مفهوم این واژه برای مدیران چندان روشن نیست، چه برسد به اینکه بخواهند از این مسیر درآمدزایی داشته باشند.

۵ـ هر روز خبرهایی در زمینه تشکیل باشگاه های هواداری، فروش کارتهای الکترونیک و … شنیده می شود. اما کجاست آن نتیجه ای که تحسین برانگیزد؟ چند سال پیش که ورود مجدد تیم پرهوادار تراکتورسازی تبریز به جمع تیم های لیگ برتری، موجی از شور و نشاط را به شهر تبریز آورده بود، هیات فوتبال استان آذربایجان شرقی بر آن شد که برای اولین بار در ایران، بلیت های الکترونیک را برای ورود به ورزشگاه جایگزین بلیت های کاغذی نماید. استقبال شایان تقدیر و همکاری عالی فوتبال دوستان این خطه، نشان داد که چنین طرح هایی می توانند به پیروزی برسند، اما سوء مدیریت ها و ندانم کاری های بیش از حد، سبب شد که این طرح نیز شکست بخورد. این نمونه و مصادیق بسیاری در اقصی نقاط کشور، حکایت از این دارد که یکی از دردهای فوتبال ایران که نمی تواند به درآمدزایی مطلوب برسد، این است که مدیران این صنعت، برنامه ریزی اقتصادی و درآمدزایی به ویژه با استفاده از پتانسیل بی بدیل هواداران پرشور را بلد نیستند.

این چند علت و دهها دلیل دیگر که می توان به تفصیل آنها را بازگو نمود، نمکی است که هر روز بر ضخم فوتبال این کشور پاشیده می شود. فوتبالی که مدیر ارشد باشگاه پرطرفدارش، به جرم کشیدن چک بلامحل، روانه زندان می شود. اما اگر بخواهیم از در چاره جویی وارد شویم، نکاتی را باید ذکر کنیم. هرچند، همانگونه که پیشتر نیز عنوان شد، آّب در هاون کوبیدن است.

۶ـ نسل قدیمی مدیران، ناکارآمدی خود را به خوبی نشان داده اند. این آش در صنعت فوتبال کشور، دستچخت این مدیران است و جای گله ندارد اگر جسورانه بگوییم که “بزرگواران، این آش دیگر چندان خوشمزه نیست”. فوتبال ما، به نسلی نو از مدیران در راس باشگاه ها نیاز دارد. آنان که در جستجوی چالشهایی از این دست هستند تا حلشان کنند.

۷ـ صنعت فوتبال ایران، جزو مشاوره ناپذیر ترین صنعت ها در کشور است. اگر باشگاه های ما، به جای جستجوی مشاوران حقوقی برای رها سازی مدیران از زندان و یا تنظیم لایحه دفاعیه برای کنفدراسیون فوتبال آسیا در مقابل شکایت فوتبالیستهای نه چندان خوب خارجی، که هر سال قسمتی از این سریال را می بینیم، دست به استخدام مشاوران خوش نام در حوزه مدیریت، بازاریابی و برندینگ می زدند، اوضاع کمی بهتر از این بود.

۸ـ فدراسیون فوتبال، نه تنها باید مسیرهای درآمدزایی برای باشگاه ها را شفاف سازد، بلکه باید با یک برنامه ریزی هوشمندانه، این مسیر را به حد کافی هموار نماید. مدت زمان زیادی از تشکیل کمیته بازاریابی در فدراسیون نمی گذرد و قضاوت در خصوص دست آوردهای این کمیته کمی زود است، اما نتایج این کمیته تا به اینجا، چنگی به دل نمی زند.

۹ـ مدیریت برند و فرهنگ آن، باید جایگزین نگرش باشگاه داری صرف شود. اگر یک برند در صنعت پر مخاطب فوتبال، بتواند از ظرفیت های خود به خوبی استفاده نماید، شکی نیست که خواهد توانست سر پا ایستاده و خود را از گزند بی پولی و کم درآمدی برهاند.

سالهاست که سوء استفاده گران، با پنهان شدن در سایه فقدان قانون کپی رایت، با فروش لباسهای تیمها، ادوات ورزشی دارای لوگوی تیمها و حتی سوء استفاده های دیگر از رنگ و نام تیمها، توانسته اند کسب و کاری سود ده به هم زندد، این درحالی است که باشگاه های ما، فقط نظاره گر هستند و گاه خود مشتری این بازار مکاره.

فرصت بیشتری برای واشکافی این موضوع نیست، خیلی دوست داشتم در آخر بنویسم که به آینده ای امیدوار هستم که صنعت فوتبال در کشور ما، به یک صنعت پویا، پر سود و توجیه پذیر تبدیل شود، اما عذرخواهم که نمی توانم فعلاً چنین امید واهی را طرح نمایم.

فوتبال

فوتبال

این یادداشت در صفحه دیدگاه روزنامه مردم سالاری منتشر شده است.