دیشب وقتی از دوستان خوبم در گروه نوع دوستی تبسم شنیدم که زنجیره انسانی کمک به تسکین دردهای بابا میرزا از مرز ۱۰۰۰ نفر گذشته و عدد مورد نیاز برای درمان این مرد باغیرت جمع آوری شده است، حس عجیبی داشتم. به خود بالیدم از اینکه با این هزار نفر در یک شهر زندگی می کنم و هر روز به یک آسمان می نگرم.

بابا میرزا مرد کهن سال تبریزی است که سهم بیشتری از جفای روزگار نسیبش شده است. با دورگردی و جمع آوری نان خشک امرار معاش می کند و در سنی که باید نازش را بکشند، ناز بی غیرتان خانه را می کشد. سنگینی غیرت بر روی شانه هایش، سالهای درازی است که زانوانش را خمیده کرده و راه رفتن را برایش درد آور نموده است و امروز این مرد، سنگ محکی است برای مدعیان نوع دوستی در شهر تبریز.

خداوند را هزاران شکر که گروه نوع دوستی تبسم به سرپرستی سرکار خانم اسرا طریقیان، کمر همت بست تا زانوان خمیده این مرد دیگر یادآور کاستی ها و بی مسئولیتی هیچ کسی نباشد و امروز که من در حال نگارش این یادداشت هستم، آفتاب امید از پشت ابرها سلامی دوباره به بابا میرزا می دهد.

اما قصدم از نوشتن این یادداشت صرفاً اطلاع رسانی و سپاس نیست. هرچند هرچه از نیکانی که زنجیری غرور آفرین انسانی را شکل دادند و متولیان سخت کوش و خستگی ناپذیر گروه نوع دوستی تبسم تشکر کنیم، کم است. نیتم، فرصت جویی برای بررسی پاره ای موارد است تا بلکه از این فرصت استفاده (شاید هم سوءاستفاده) کرده و تلنگری نو زده باشم.

بابا میرزا

۱ـ بابا میرزای داستان ما که نمونه های بسیاری از او در گوشه و کنار این شهر و این کشور نفس می کشند و روزگار به سر می دهند، محصول فقر است. اما نه فقط فقر مادی. آنچه بابا میرزا را به این روز انداخته، فقر فرهنگ است. اجتماع سالهای سال فرصت داشته تا پسران این مرد را آموزش دهد، اما نتوانسته. بی هیچ تعارفی نتوانسته و ماحصل این است که می بینیم. اگر نمی خواهیم در آینده فرزندانمان بابا میرزا و مردان و زنانی چون رو را به وفور ببینند، باید و باید تلاشمان را در حوزه آموزش و ارتقاء بینش و دانش بیشتر کنیم.

۲ـ زنجیره انسانی نجات بابا میرزا از درد و رنج، در نوع خود یک پدیده است. اما اگر دوام نداشته باشد، تنها و تنها یک بابا میرزا از این زنجیره بهره خواهد برد، این درحالی است که صدها و هزاران بابا میرزا چشم انتظارند و نجات هر یک از آنها، بارقه امید را در ذهن دیگران روشن تر می کند.

۳ـ بزرگواران عضو زنجیره انسانی، با هر نیتی که عضو این گروه دوست داشتنی شده اند، باید یک نکته مهم را مد نظر قرار دهند. در کنار انجام اعمال خداپسندانه، در کنار به جای آوردن نذورات، در کنار پا گذاشتن در هر مسیر که بین خود و خدایمان ترسیم کرده ایم و شاید، پروژه بابا میرزا فرصتی به ما داده تا این مسیر را هموارتر نماییم، همه ما باید یک مسئولیت جدید برای خود تعریف کنیم. “مسئولیت اجتماعی”.

۴ـ عادت ما بر این است که در هر حوزه ای، انگشت اتهام را به سوی مدیران کلان شهر و کشور بگیرم. اما کیست که انگشت اتهامش رو به سوی ما بچرخد. اگر تعداد اندکی از اعضای جامعه را مستثنی بدانیم، مگر چند نفر از چندین میلیون نفر ساکن کلان شهر تبریز، خود را در قبال اجتماعی که در آن نفس می کشد، زباله می سازد، اکسیژن می ستاند و دی اکسید کربن باز پس می دهد، ذره ای مسئول احساس می کند. این مفهوم چنان برای برخی از انسانها نو است، که شاید فقط پردازش این کلمه برایشان دقایقی به طول انجامد. همه ما باید در اشاعه فرهنگ عمل به مسئولیتهای اجتماعی نقش پر رنگ داشته باشیم تا زانوان هیچ بابا میرزایی، چنین کج نشود.

۵ـ گروه نوع دوستی تبسم و پروژه بابا میرزا مدیون زیرساختی به نام تلگرام و استفاده هوشمندانه از شبکه های اجتماعی است. تصور همراه کردن بیش از ۱۰۰۰ نفر باید پروژه آنهم در زمانی کمتر از یک هفته، جز با این مسیر غیر ممکن است. گروه نوع دوستی تبسم نشان داد که در حجوم ملغمه از هجو و مطالب بدرد نخور، می توان از بستر شبکه های اجتماعی چنین نیز بهره برد و این خود اثبات می کند که هر استفاده ای از چاقو می توان کرد، این ما هستیم که تصمیم می گیریم با آن سر ببریم یا طناب دور دست یک دربند را.

در پایان خداوند را شاکرم که لذت دیدن غیرت همقطاران را در این دوران افول مردانگی، نسیبم کرد.
زنده باد انسان دوستی و مداوم باد غیرت مردان و زنانی که جهان را جایی زیستنی تر می خواهند.