سالهاست تب شرکتهای هرمی در ایران فروکش کرده است. شرکتهایی که بر اساس یک تئوری اقتصادی که روی کاغذ بی نقص بود و تقدیر شد، بنیان نهاده شدند، جهان را در نوردیدند، عده ای را از فرش به عرش بردند و عده ای فراوان را مالباخته کردند. هنوز خوب به یاد دارم دورانی را که در خوابگاه دانشگاه، جلسات به اصلاح “پرزنت” برگزار می شد و چه تلاشها برای فروشهای چند صدهزار تومانی به دانشجویان که رخ نمی داد. امروز از آن دوران فاصله گرفته ایم و دورانی جدید را از منظری مشابه تجربه می کنیم.

امروز در کشورما، شرکتهایی با عنوان شرکتهای بازاریابی شبکه ای یا “نتورک مارکتینگ” فعالیت می کنند که ظاهراً مجوزهای قانونی را نیز در اختیار دارند. اما آنچه من قصد پرداخت به آن دارم، این است که هر آنچه مجوز دار است، الزاماً خوب نیست. از همین روست که من در مقام یک مخالف نکاتی را در ادامه خاطر نشان می سازم.

بازاریابی شبکه ای

چرا من مخالف بازاریابی شبکه ای هستم؟

۱ـ در اینکه روانشناسی فروش در کشور ما تغییر یافته است و ضروری است تمامی کسب و کارها دیر یا زود خود را با تحولاتی که از منظر جامعه شناسی در حوزه فروش رخ داده است، هم راستا کنند، شکی وجود ندارد. اما این شیوه فروش، یک دگردیسی طبیعی نیست که از دل اجتماع بر آمده باشد. بلکه این شیوه فروش، حاصل تفکر صد البته هوشمندانه عده معدودی است. از این رو، همانند شرکتهای هرمی، روزی تب شرکتهای بازاریابی شبکه ای نیز فروکش خواهد کرد.

۲ـ مراجع محترم قانونی، هنوز از کارکرد صحیح شرکتهای بازاریابی شبکه ای اطمینان کامل ندارند. چنین به نظر می رسد که مجوزهای صادر شده برای این شرکتها، بیشتر جنبه آزمون و خطا برای مرجع صادر کننده محترم دارد و اگر چنانچه روندی ناصحیح در هرکدام از این مجموعه ها رخ داده و عیان شود، احتمال ابطال مجوز تمام شرکتهای بازاریابی شبکه ای وجود دارد.

۳ـ نسلی که مورد توجه شرکتهای بازاریابی شبکه ای است و در واقع منبع اصلی سود زایی برایشان به شمار می آید، حساس ترین نسل اجتماع امروز ایران است. متولدین دهه هفتاد و اویل دهه هشتاد که شاید حتی فعالیت برخی از آنها، ناقض قانون بهره کشی از کودکان زیر ۱۸ سال باشد. اما نکته اینجاست که نسلی احساسی، کم تجربه، بسیار پر انرژی و آماده دست زدن به هر تجربه ای، حیف است که با چنین تئوری های اقتصادی مورد سوء استفاده در لوای مجوزهای قانونی قرار گیرد.

۴ـ زیر ساخت تئوریک تمام شرکتهای بازاریابی شبکه ای، ایجاد انگیزه های واهی بسیار بسیار پرقدرت در درون نسل جوان و نوجوان و هدایت آنها به سمت رسیدن به اهداف و برنامه های آینده خود آن هم از کانال فروش در شرکتهای بازاریابی شبکه ای است. ایده ای که تا به امروز کار آمد بوده است، اما باید منتظر نشست در سالهای نه چندان دور از امروز، نسلی را تحویل بگیریم که سرخوردگی شدید، تنها میراثی است که با خود به همراه دارد.

۵ـ فروش از طریق بازاریابی شبکه ای، بر مبنای یک تفکر برد ـ باخت بنیان نهاده شده است. شما زمانی که وارد چنین شبکه فروشی می شوید، با انجام اولین خرید آن هم از کالایی که هرگز به درد شخص شما نخواهد خورد، کلاهی از جنس بازندگی بر سر شما گذاشته می شود. سپس شما ترغیب می شوید که بازنده دیگری بیابید و خطر باخت واقعی را از خود دور کنید. در اینجاست که آنچه دست به دست می گردد، یک باخت واقعی است. که بی شک همواره آخرین حلقه های زنجیر که نخواهند توانست بازنده دیگری بیابند، بازندگان اصلی این بازی خواهند بود. بازی که برنده اصلی آن سرشاخه است.

۶ـ اصلی ترین شیوه جذب در این سیستم ها، نشان دادن افرادی موفق است که پیش تر وارد سیستم شده اند. اگر شما وارد یکی از شرکتهای بازاریابی شبکه ای شده و بخواهید شما را برای پیوستن به سیستم راهنمایی کنند، با حجم بسیاری از معرفی افرادی مواجه خواهید شد که در بدو ورود هیچ نداشتند و امروز ماشین آنچنانی سوار می شوند. اما سوال اینجاست که واقعا چند درصد از افرادی که ارتباطات نه چندان شکل یافته خود را در سالهای اول جوانی، خرج چنین فروشهایی می کنند، به سودهای قابل توجهی رسیده اند.

۷ـ طبق آنچه در بند اول ذکر شد، من به هیچ عنوان نافی تحولات در عرصه فروش نیستم اما آنچه امروز شرکتهای بازاریابی شبکه ای دست به آن می زنند، از میان برداشتن ناصحیح و ناعادلانه فرصتها برای کسانی است که سالها در حوزه ویزیتورینگ کار کرده و کسب تجربه نموده اند. در واقع، یکی از بازندگان نامشهود این بازی برد ـ باخت، افرادی هستند که ویزیتورینگ را نه به عنوان یک تفریح برای سنین نوجوانی خود، بلکه به عنوان یک شغل جدی و رسمی برگزیده اند و بر اساس آورده های احتمالی آن، پایه های زندگی خود را مستحکم ساخته اند. درست است که هر روز بیش از دیروز شاهد حذف واسطه های احتمالی از ارتباط میان تولید کننده و مصرف کننده نهایی هستیم و روز به روز سرعت این امر بیشتر خواهد شد، اما عجله برای یک شبه رفتن این ره صد ساله، آسیبهای جدی هم به حوزه کسب و کار و هم به اجتماع وارد خواهد کرد.

۸ـ نکته آخر اینکه من موافق چنین کارکردنی در نسل نو نسیتم. نسلی که باید بخواند، تحصیل کند، یاد بگیرد، ورزش کند و تجربه زندگی واقعی بیاندوزد، به سان یک بازی کودکانه، گرد چنین پروژه هایی جمع شده است و خیال پردازی را سرلوحه زندگی خود قرار داده است.

البته شکی ندارم که نظرات موافق بسیاری نیز در خصوص بازاریابی شبکه ای وجود دارد، اما من در مقام یک مخالف نوشتم.