این روزها تعداد برند های نوپایی که در بازار ایران بر طبل ادعا می کوبند، بسیار زیاد است و هر روز بر تعداد آنها افزوده می شود. وجود بستری به نام شبکه های سهل الوصول اجتماعی از اینستاگرام و تلگرام گرفته تا آپارات و … هم، بستر را بیش از پیش برای ادعا فراهم کرده است. درست است که در این میان هستند نامهای نویی که جدیت و کاربلدی شان پر رنگ تر است، اما در بازاری که این روزها تب برند شدن داغ است، برای دیدن پیروزمندان واقعی و بادهایی که تنها چند صباحی خواهند وزید باید کمی صبر کرد.
سوال اینجاست که در ۵ سال آینده، کدام یک از برند های نوپای داخلی خواهند توانست ماندگار شده و جای پای خود را در بازار ایران ایجاد نماید. پاسخ دادن به این سوال از هم اکنون هم چندان دشوار نیست، اما بهتر است اندک زمانی صبر کنیم.
اما چه می شود که برند ها شکست می خورند؟ سوال اساسی دقیقاً این است. چرا با وجود تمام تلاشهای تمام قدی که انجام می پذیرد، برخی از به اصطلاح برندها و یا به عبارتی بعضی از نامهای خود برند پندار پیش از موعد از بازار حذف شده و شکست می خورند.
علل و عوامل بسیاری می توان برای این حقیقت یافت، اما من تلاش کرده ام در این یادداشت برخی از دردهای مشترک برند هایی را که سایه شکست بر سرشان گسترانیده شده است را گوشزد نمایم. این یادداشت تلنگری است برای شما خواننده گرامی تا اگر مسئولیت مدیریت یک برند را بر دوش می کشید، کمی بیشتر حواستان جمع باشد.

برند

۱ـ نداشتن یک استراتژی مکتوب

گاهی اوقات در یادداشت های مختلف، در سمینارها و در هر فرصت که می یابم چنان به داشتن یک استراتژی برند مکتوب پافشاری می کنم که خودم هم احساس می کنم زیاده روی کرده ام. اما هرچه در این خصوص بگویم کم است. برند هایی که استراتژی مکتوب در حوزه برندینگ ندارند، عملاً هیچ آینده ای متصور نیستند. همین هم می شود که اغلب این برند ها آرام آرام دچار فروپاشی شده و بازار را ترک می نمایند.
اگر شما در مسیری قرار دارید که در تلاشید به یک برند موفق حداقل در جغرافیای ایران تبدیل شوید، باید و باید یک استراتژی مکتوب برند آن هم از نوع عالی و کارآمد داشته باشید.

۲ـ نداشتن ثبات

داشتن ثبات امری ضروری در برندینگ است. اگر بپذیریم برند بذری است که شما در ذهن مخاطبتان می کارید، باید قبول کنیم که زمان لازم است که این بذر رشد کرده و به گیاهی سرسبز تبدیل شود. اما مهم ثبات رفتاری برند در طول این زمان است. برندهایی که ثبات رفتاری ندارند و هردم از باغشان بری می رسد، هرگز باغبانان خوبی برای بذرهای کاشته شده در ذهن مخاطبانشان نیستند و بی شک نمی توانند به گیاهانی سرسبز تبدیل شوند.

۳ـ ضعف به کار گیری همزمان هردو نیم کره مغز مخاطب

برخی از برند ها بیش از حد منطقی هستند و برخی دیگر بیش از اندازه احساسات مخاطبان خود را تحریک می کنند. برندهایی که فقط تولید می کنند و اهل حساب و کتاب آنچنانی هستند اما هرگز اهمیتی به دیزاین خوب، بسته بندی مناسب، وب سایت حرفه ای و … نمی دهند، به اندازه آنانی که بدون داشتن یک محصول یا خدمت قابل دفاع فقط بر طبل توخالی طرح و نقش می کوبند، یکی از نیم کره های مغز مخاطبان خود را از دست می دهند. این درحالی است که تنها برندهایی موفق هستند که هردو نیم کره را با هم به تسخیر خود در آورند.

۴ـ نداشتن یکپارچگی

برای برند شدن و برند ماندن، حتماً و حتماً باید میان رفتارهای حوزه های مختلف یک یکپارچگی معنی دار ایجاد نمود. متاسفانه در خصوص برندهای داخلی آنچه بسیار به ذوق می زند این است که اغلب این برندها نمی توانند میان رفتارهای بازاریابی، فروش، امور مشتریان، تولید، توزیع و … یک همخوانی معنادار از آن قسم که در سند استراتژی برند عنوان شده است ایجاد نمایند و همین می شود که از هر دری سخنی به زبان می آورند و نمی توانند ذهن و قلب مخاطب را به خود اختصاص دهند.

۵ـ ضعف نیروهای انسانی

شما تا یک حد می توانید برند  خود را بدون در نظر گرفتن منابع انسانی مدیریت کنید و توسعه دهید. چه بخواهید و چه نخواهید این نیروهای سازمان شما هستند که بخش بزرگی از سرنوشت برندتان را تعیین می نمایند. پس، اگر در حوزه منابع انسانی ضعف داشته باشید یا به عبارت بسیار ساده تر انسانهای بی لیاقتی را به سازمان خود راه دهید، هرگز نخواهید توانست به پیروزی ماندگار امیدوار باشید.