مردی که گرد کهنسالی آرام آرام بر چهره اش می نشیند، موهایش رو به سفیدی می گراید، چین و چروک به صورتش راه می یابد و هر روز محبوب تر می شود. هر روز بر تعداد کسانی که پشتش در می آیند افزوده می گردد و هر روز کسانی که نامی از او به نیکی می برند، بیشتر و بیشتر می شود. او یک پرتغالى دوست داشتنی است. مردی که تاریخ تبریز حالا حالاها قرار نیست او را به فراموشی بسپارد. مردی از جنس مردان، با سیبیلی که مشابه اش را در اغلب مردان تبریزی می توان یافت. او آنتونیو ژوزه کونسیسائو اولیویرا یا همان تونی اولیویرای خودمان است. مردی که در تبریز از جان و دل او را “آتا تونی” لقب داده اند. این یادداشت در روزی منتشر می شود که اخبار جدایی این مرد از تراکتورسازی رو به قوت گرفتن است و من به عنوان یک تبریزی، به عنوان یک تراکتوری و به عنوان یک طرفدار آتا تونی از این جدایی بسیار غمگینم و خود را آماده کرده ام به خواندن کامنت هایی از این دست که “فوتبال است دیگر…”

در چندسالی که تونی مربی ما تراکتوری ها بود، درسهایی زیادی در حوزه برند شخصی از خود به جا گذاشت. در نهایت امیدواری به روزی که باز در فرودگاه شهید مدنی تبریز استقبالی گرم از بازگشت این مرد افسانه ای شود، بر خود لازم دیدم در این یادداشت، نکاتی را که این مرد را محبوب تبریزیان کرد مرور کنم. شاید این نکات برای کسانی که در جستجوی بهتر کردن برند شخصی خود هستند، مفید فایده باشد.

تونی الیویرا

۱ـ وقتی تونی آمد، کسی او را نمی شناخت. همانند تمام مربیان جدیدالورودی که در بدو ورود شناخته شده نیستند. اما او سیبیل داشت. مانند مردان بزرگ. همین امر، دقیقاً همین امر نقطه آغاز محبوبیت او بود. اما آیا هرکسی سیبیل داشته باشد محبوب خواهد بود. البته که خیر، اما اغلب کسانی که سیبیلهایی از جنس تونی داشته باشند، مستعد محبوب شدن در تبریز هستند. به شرطی که در ادامه این محبوبیت را به فنا ندهند.

۲ـ تونی در طول سالیانی که در تبریز بود، یک رفتار حرفه ای از خود نشان داد. به ندرت به یاد دارم که او حرفی نامربوط زده باشد. همین باعث شده اصحاب رسانه های زرد و حاشیه ساز نیز نتوانند کلامی نامربوط به او منصوب نمایند. سنجیده حرف زدن، همواره یکی از اساسی ترین فاکتورها در برندینگ شخصی می باشد.

۳ـ تونی برای محبوب شدن، خود را به آب و آتش نزد. چون خودش بود، بیشتر محبوب شد. همواره بر این باور هستم که اجتماع بیش از آنچه ما می پنداریم می فهمد. این مورد را نیز اجتماع ما به خوبی فهمید. اصالت این مرد، یکی از نکاتی بود که او را به فردی محبوب نزد تبریزیان بدل کرد.

۴ـ محبوبیت تونی، وابسته به نتایجی که گرفت نیست و نخواهد بود. این نکته بسیار عجیب است. فرض کنید نویسنده ای به اوج شهرت و محبوبیت رسیده است که گاهی خوب می نویسد و گاهی بد. این چندان شدنی نیست. اما در عرصه فوتبال، مردی محبوب شد که گاه خوب نتیجه گرفت و گاه بد. این نشان می دهد او برای محبوب شدن، مسیری بهتر از نتایج خوب را برگزیده بود.

۵ـ تونی مردی غیرتمند است و این به هیچ عنوان ظاهری نیست. فریادهایی که از اعماق وجودش بر می آورد، به همه ما اثبات کرده که او مردی با غیرت است. غیرتی که تبریزیان آن را خوب می شناسند و پیش از تونی آن جنس از غیرت را دیده اند و پس از او نیز خواهند دید. همین جنس غیر نمایشی از غیرت، تونی را در دلها به اوج برد.

۶ـ تونی به اندازه ای بزرگ هست که بلد باشد مسئولانه زندگی و کار کند. من به یاد ندارم که او بار مسئولیت خود را به دوش  بازیکنان، عوامل اجرایی و حتی مدیران تیم بیاندازد. در حالی که خوب می دانیم بخش بزرگی از وضعیت تراکتور ما در این روزهای نه چندان خوب، نتیجه سوء مدیریت است. چون می دانیم، این مرد محبوب تر می شود.

۷ـ تونی مردم تبریز را از صمیم قلب دوست دارد. این نکته ای است که هر تبریزی آن را با تمام وجود درک کرده است. حتی اگر شش مورد پیشین را به کناری بگذاریم، همین آخرین مورد کافی است که او محبوب تبریزیان باشد. چون ما مردمانی هستیم که قدر و قیمت می دانیم و فرق یار و اغیار برایمان به خوبی قابل تمیز است.

از صمیم قلب برای این مرد بزرگ و دوست داشتنی بهترین ها را آرزو دارم. مردی که با او همه چیز را در فوتبال تجربه کردیم. از قهرمانی در جام حذفی تا نامردی نامردان.

و در آخر، با افتخار می نویسم

آذربایجان دیاریمیز
تیراختور ایفتیخاریمیز