خلاقیت در یک ثانیه اتفاق نمی‌افتد، بلکه ناشی از یک عمر یادگیری است. برخی از کسب‌وکارها، خلاقیت را مخصوص مدیر سازمان می‌دانند، تعداد زیادی از سازمان‌ها نیز فرآیند خلاقیت را به قسمت‌ها و دپارتمان‌های خاصی از سازمان مربوط می‌کنند. این موضوع از این تفکر ناشی می‌شود که ما معتقدیم برخی افراد نسبت به بقیه خلاق‌تر هستند و این افراد معمولا در نقطه‌های بالای سازمان قرار دارند. اما کسب‌وکارهای بزرگ می‌دانند که راه‌حل‌های خلاقانه از هر نقطه‌ی سازمان ممکن است رشد کنند.
زمانی‌که به اسحاق نیوتن فکر می‌کنید، احتمالا این تصویر در ذهن شما ایجاد می‌شود که فردی زیر درخت دراز کشیده، سیبی روی سرش می‌افتد و ناگهان قانون جاذبه در ذهن وی پدیدار می‌شود. یا هنگامی‌که به ارشمیدس فکر می‌کنید، فردی را در ذهن تصور می‌کنید که از وان حمام بیرون می‎‌پرد، فریاد زنان در خیابان می‌دود و می‌گوید “یافتم، یافتم” و پس از آن این اصل به نام او ثبت می‌شود.
این‌ها تعدادی از داستان‌های مشهوری هستند که باور ما به این‌‌که خلاقیت امری ناگهانی است را نشان می‌دهند. ولفگانگ آمادئوس موتزارت در مورد خلاقیت چنین می‌گوید: نمی‌دانم این احساس چگونه و از کجا می‌آید و حتی نمی‌توانم خودم را مجبور به انجام آن بکنم. او این احساس را بسیار متفاوت از هر احساس دیگر معرفی کرد، اما هرگز نمی‌گوید آن ناگهانی و بدون هیچ تلاشی در من ایجاد می‌شود.

اسحاق نیوتن و فرآیند خلاقیت او

تعهد به یادگیری مادام‌العمر
جرقه‌ی کشف یک ایده، کاملا ناگهانی است و به نظر می‌رسد که از هیچ‌جایی نشئت نمی‌گیرد، اما همان جرقه نیز محصول نهایی سال‌ها فکر و تلاش است. موتزارت به یکی از دوستانش می‌گوید: مردم کاملا اشتباه فکر می‌کنند که هنر من به راحتی به من الهام می‌شود، من به شما اطمینان می‌دهم که هیچ‌کس تا به حال، به اندازه‌ی من به ترکیب موسیقی‌ها فکر نکرده است. تا به حال نشده یک نوع موسیقی جدید به وجود بیاید و من آن را مورد مطالعه قرار نداده باشم و اطلاعات کافی نسبت به آن‌ کسب نکرده باشم. اگرچه اعمال خلاق ممکن است ناگهانی به نظر برسند، اما آن‌ها ناشی یک عمر کار و یادگیری‌هایی هستند که قبل از آن صورت گرفته است.

جامعه‌شناس ایتالیایی ویلفردو پارتو خلاقیت را این‌گونه توصیف می‌کند: ایده‌های خلاقانه دقیقا (نه کمتر و نه بیشتر) ترکیب عناصر مختلف با هم است. استیو جابز نیز متوجه این موضوع شده بود، او می‌دانست نوآوری ناشی از اتصال تجربه‌های مختلف به هم است و اگر دو نفر تجربه‌های یکسانی داشته باشند، محال است که در جهت‌های مختلف حرکت کنند. در واقع خلاقیت یک تابع منحصربفرد نیست، بلکه آن به نحوه‌ی یادگیری‌های ما بستگی دارد.

چطور پتانسیل خلاقیت خود را که منجر به نوآوری سازمانی می‌شود توسعه دهیم؟

اریک کندل برنده جایزه نوبل معتقد بود: یادگیری به وسیله‌‌ی جمع‌آوری اطلاعات و ارتباط سیستماتیک و معنادار آن با دانش در حافظه به وجود می‌آید. امروزه این اصل ثابت شده است و ما می‌دانیم که یادگیری فرآیندی مشارکتی است که در ذهن انسان صورت می‌گیرد. اما نکته‌ی جالب توجه این‌جاست که این تابع مشارکتی همان تابعی است که مسئولیت اعمال خلاق را به عهده دارد. این تابع ترکیبات موجود در حافظه را به هم ربط می‌دهد و یک راه‌حل جدید برای مسائل پیدا می‌کند.

مشکلی که وجود دارد این است که بسیاری از مردم فعالانه در فرآیند یادگیری شرکت نمی‌کنند. مطالعه‌ای که توسط وزارت آموزش و پرورش انگلیس انجام شده، نشان می‌دهد که ۲۶ درصد از بزرگسالان انگلیسی در ۳ سال گذشته هیچ چیز جدیدی یاد نگرفته‌اند و ۶ درصد از آن‌ها بعد از این‌که دوران مدرسه‌ی آن‌ها تمام شده فرآیند یادگیری‌شان هم به کل خاتمه پیدا کرده است. با وضعیت نابسامان انگلیس و مقایسه‌ی نرخ مطالعه‌ی ما و آن‌ها می‌توانید فرآیند یادگیری خودمان را نیز حدس بزنید.

اعمال خلاقانه ناممکن هستند مگر آن‌که ما به طور مداوم یاد بگیریم، مسائل مختلف را کشف کنیم و آن‌ها را به هم مرتبط کنیم.
اما مشکل عمیق‌تر و ریشه‌ای هم وجود دارد و آن راه آموزش به مردم است. اگر سخنرانی‌های کن رابینسون متخصص خلاقیت را که طی سه سال گذشته انجام داده ببینید، متوجه خواهید شد که نه تنها نظام آموزشی ما بلکه نظام آموزشی کل دنیا مشکلی اساسی دارد. رابینسون معتقد است توجه ویژه به دو درس (ریاضیات و ادبیات) از میان دروس دیگر کاملا اشتباه است. او می‌گوید ما به این دو درس که توانایی تجزیه و تحلیل انتقادی ما را افزایش می‌دهند توجه می‌کنیم، اما نسبت به سایر توانایی‌ها و ارتباط آن‌ها با این دروس هیچ توجهی نمی‌کنیم. همین موارد باعث می‌شود ما از نوعی یادگیری استفاده کنیم که بدترین روش برای پرورش خلاقیت است.

دو مرحله‌ی ساده که به افزایش خلاقیت ما کمک خواهد کرد:
با دو راهکار ساده‌ای که در ادامه مطرح می‌کنیم، شما می‌توانید پتانسیل خلاقیت خود را به بی‌نهایت برسانید، اما باید بخواهید و فرآیندش را طی کنید:
۱- هرگز یادگیری را متوقف نکنید. هر روز زمانی را به یادگیری اختصاص دهید و در مورد موضوع مطالعه کنید(موضوعی که به آن علاقه دارید)
۲- به هنگام یادگیری دو صفحه در کنار خود داشته باشید، در صفحه‎‌ی اول آن‌چه را که می‌خوانید یادداشت کنید(بازنویسی، نقل قول) و در صفحه دوم چگونگی ارتباط این موضوع به موضوعاتی که قبلا می‌دانستید را بنویسید. مهم نیست چقدر به هم ارتباط دارند، هر چیزی که به ذهن‌تان خطور کرد را یادداشت کنید.