درباب استعفای علی رهبری از هدایت ارکستر سمفونیک تهران

در روزهایی که مردم کوچه و بازار از صدور حکم اعدام برای بابک زنجانی صحبت می کنند و بازار نظرات کارشناسی و فوق کارشناسی داغ داغ است، در روزهایی که یارکشی جناح های مختلف سیاسی این بار متمرکز بر دور دوم انتخابات مجلس شورای اسلامی است و در روزهایی که بازاریان هنوز در شوک رکود جانکاهی هستند که حتی بازار شب عیدشان نیز یارای رهایی از آن ندارد، اهالی هنر به ویژه موسیقی، در اندوهی توام با تعجب فرورفته اند. علی رهبری که بی هیچ شبهه ای یکی از مردانی است که مدتهاست بر قله های نام آوری در موسیقی جهان ایستاده است، بعد از کش و قوسهای فراوان، برای بار دوم آن هم با حمایت شخص رییس جمهور، مدیریت هنری و رهبری ارکستر سمفونیک تهران را بر عهده گرفت و بعد از نزدیک به یک سال فعالیت سربلندانه، با نامه ای سرگشاده که آن را در اختیار اصحاب رسانه قرار داد، عطای فعالیت هنری در این کشور را برای دومین با به لقایش بخشید. علی رهبری شکی نیست کم نیستند کسانی که چنین خبر مهمی هرگز برایشان مهم نیست و نخواهد بود، اما برای من که در کنار فعالیت حرفه ای خود، هرگز از فضای موسیقی دور نبوده ام، خبری آزار دهنده است. چرا که نگاهی به نامه سرگشاده رهبری نشان می دهد تنها وجود چند مدیر کارنابلد است که او را واداشته چوب رهبری ارکستر سمفونیک تهران را زمین بگذارد و رهسپار وین شود. درست است که فعلاً رهبری رخت سفر بسته و بعید می دانم تا زمانی که برخی بر مسند مدیریت بنیاد رودکی تکیه دارند بار دیگر او را در پیشگاه ارکستر سمفونیک تهران ببینیم، اما در آمدن و رفتن این مرد بزرگ، اندوخته های ارزشمندی بر سبد تجربیات ارکستر سمفونیک تهران افزوده شد. حضور رهبران میهمان از بهترین های جهان، حضور سولیستهای جهانی، تبعیت از یک برنامه منظم و مدون بی سابقه، ضبط آثار آهنگسازان ایرانی و …، نکاتی هستند که گذشتن از آنها کمی بی انصافی خواهد بود. عضو درست در مجموعه نادرست، نادرست است!. این جمله بسیار ساده، گویای بسیاری از حقیقت ها در خصوص بسیاری از سازمانهای ماست. علی رهبری تنها عضو درستی نیست که در مجموعه های نادرست طرد شده است و رفتن را بر ماندن ترجیح داده است. این یک قانون کلی است، در مجموعه ای که مدیران و کارکنان آن به دور از هرگونه اصول فعالیت می نمایند، آن کسی که قصد کار اصولی دارد رفتنی است. سوالی که ذهن مرا به خود اختصاص داده این است که مگر چه عملکردی از این مرد و نوازندگان دوست داشتنی ارکستر سمفوینک تهران انتظار داشتند؟ او دقیقاً باید چه می کرد تا چنین جفاهایی بر دوستان ما در ارکستر سمفونیک تهران روا داشته نمی شد؟ البته در این میان نباید یک تنه نزد قاضی رفت، شاید حرفهای دل برخی از مدیرانی که نامشان بی پرده در نامه علی رهبری آورده شده است شنیدنی باشد. اما آنچه اکنون برجای مانده، بلاتکیفی تنها ارکستر سمفونیک دولتی ایران است که سالهاست کسی دقیقاً نمی داند باید باشد یا نه. اکنون نوازندگانی که اغلب آنها جزو حرفه ای ترین ها در سازهای خود هستند و حتی تعدادی از این دوستان که از نزدیک می شناسمشان کم از نوازندگان نام آشنای جهانی ندارند، بار دیگر چشم به قلم مدیران هنری این کشور دوخته اند تا حکم برایشان صادر کنند. حکمی که از طریق آن و با یک امضا، علاوه بر سرنوشت این نوازندگان، سرنوشت موسیقی فاخر نیز در این دیار حداقل برای مدتی دستخوش تغییر خواهد شد. فقط نکته ای که مایلم بالانشینان مدیریت هنری برای لحظه ای چشم ببندند و مروری بر آن داشته باشند این است که علی رهبری رفت، همان گونه که دیگران آمدند و رفتند. او آنقدر خریدار دارد که از همین فردا کارش را در جایی دیگر با دستمزدی بالاتر آغاز کند. در خصوص نوازندگان هم تقریباَ موضوع از همین قرار است، اما آنچه روی زمین خواهد ماند، ذات هنر است. ذات موسیقی سمفونیک است و کارنامه ای که شما باید مدافعش باشید. اگر فکر می کنید عملکرد رهبری و قریب به ۷۵ نوازنده ارکستر سمفونیک تهران در یک سال گذشته که شاید بتوان گفت یکی از پرکارترین سالهای عمر این ارکستر بود، می توانست بهتر از این باشد، کاش پیش از اینکه کار از کار بگذرد مدیریت هنری خود را نشان می دادید و در مسیر بهتر شدن گام بر می داشتید و رهنمون می شدید. اما اگر همانند فعالین حوزه موسیقی، منتقدان و مخاطبان، شما نیز می پذیرید که عملکرد ارکستر سمفونیک تهران در یک سال گذشته قابل دفاع بوده است، نوبت شماست که از عملکردتان در حوزه مدیریت هنری که حاصل آن خداحافظی مدیر هنری و رهبر ارکستر سمفونیک تهران بوده، دفاع کنید.


این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

پاسخ دهید