این روزها، بحث “آب” در ایران داغ داغ است. اما این به آب و آتش زدن، مزه نوش دارویی می دهد که بعد مرگ سهراب رسیده است. اینکه آحاد جامعه، خود را درگیر این موضوع می کنند و کمپین های مردمی با هدف برون رفت از این وضعیت ایجاد می شود، بسیار خوب است، اما کمی دیر شده است و این بیمار، نفسهای آخرش را می کشد.
در خصوص وضعیت آب ایران، سه سرفصل قابل بررسی می باشد، ۱ـ اوضاع از چه قرار است ۲ـ چه شد که به اینجا رسید و ۳ـ چه باید کرد.
درد بزرگ این است که هنوز برای همه ما روشن نیست که اوضاع از چه قرار است. در وقع، هنوز به عمق فاجعه پی نبرده ایم. از همین روست که می پنداریم آنچه در رسانه ها می بینیم و از دهان فعالین حوزه محیط زیست می شنویم، هشدار برای خطری است که در کمین مان نشسته است. غافل از اینکه، کار از کار گذشته است.
خشک سالی، درصد بسیار بزرگی از خاک ایران را دربر گرفته است و منابع تجدید پذیر آب، هر روز از بین می روند و دیگر تجدید نخواهند شد. این شاید آخرین سال یا آخرین سالهایی است که آّب با چنین وفوری در اختیارمان است.

آب

آب

چه شد که به اینجا رسیدیم؟
جواب این سوال بسیار مفصل است. عده ای چنین می پندارند که چون مصرف آب از سوی شهروندان به صورت بی رویه و حساب نشده بوده است، چنین وضعیتی گریبان گیرمان شد. اما اگر کمی نگاه را از سطح به چند لایه عمیق تر ببریم، درخواهیم یافت با وجود اینکه هنوز انگشت اتهام به درست به سوی تک تک شهروندان در خصوص مصرف نه چندان صحیح آب نشانه رفته است، اما این در اصل کشاورزی بی قید و بند ایران بوده است که منابع آب را به یغما برده است.
بر اساس آنچه ویکی پدیا نوشته است، با وجود اینکه تنها ۱۵ درصد مساحت کل ایران، تحت کشت است، ۹۳ درصد آب در این بخش از میان رفته است. نکته جالب اینجاست که منابع تجدید پذیر آب در جغرافیای ایران، به اندازه ای وافر بوده است که در صورت مصرف صحیح، می توانست پاسخ گو باشد، اما کشتی نشینان صنعت کشاورزی، به گمان اینکه تنها جایی را که خود نشسته اند سوراخ می کنند، کل کشتی را به فنا داده اند. به این معنی که چنان برداشت غیر اصولی و بی رویه ای از منابع تجدید پذیر صورت گرفته است، که این منابع به جای اینکه دوباره احیا شوند، به کل از میان رفته اند. به گونه ای که به نقل از ویکی پدیا، تنها در ۸ سال گذشته، ۷۵ میلیارد مکعب از منابع تجدید پذیر برادشت داشته و این منابع را خشکانده ایم.

آب

آب

و اما چه باید کرد؟
این بخش از نوشته، همان وجه مشترکی است که این یادداشت با سایر یادداشتها دارد. در سطح مدیریت کلان، دست همه جز دولت مردان و تصمیم سازان کلان، کوتاه است و نمی توان کاری کرد. فقط امیدوارم مدیران حوزه کشاورزی، طرحی نو دراندازند تا این بحران در آن بخش پر آسیب نیز تا حدی کنترل شده و چاره اندیشی شود. اما از دیدگاه شهروندی، تنها و تنها چاره همه ما، صرفه جویی است.
خوب به یاد دارم روزی را که شهروندی تلاش می کرد مرا قانع کند که با خم شدن من و برداشتن زباله ای کوچک از روی زمین، نخواهم توانست شهرم را پاک و پاکیزه کنم. چون تعداد کسانی که زباله می ریزند، از تعداد کسانی که جمع می کنند بیشتر است. دوست دارم جمله ای را که در جواب به این عزیز گفتم، در خصوص آب نیز بازگو کنم. جوابم این بود که “من تنها کاری را انجام می دهم که در توانم است. به امید روزی که تعداد شهروندانی با چنین تفکری در خصوص پاکیزگی شهر، زیاد شود که اگر به این وظیفه ذاتی نیز عمل نکنم، من هم به گروه دوم پیوسته ام.”
در خصوص آب نیز موضوع همین است. در سایر حوزه های تاثیر گذار بر بحران آب، فاجعه چنان محسوس است که بی شک فقط با کنترل مصرف از سوی شهروندان، نمی توان راه به جایی برد، اما مگر فعلاً راهی جز این وجود دارد. باید تا به آنجا مصرف گرایی صرف در حوزه آب را کنترل نموده و از میان برداریم که این مدیریت هوشمندانه مصرف و دوری از مصرف گرایی، به عنوان یک فرهنگ پسندیده، به نسلهای بعد منتقل گردد.
به نظر من راه های صرفه جویی آب، چنان عیان هستند که بازگو کردن آنها در این مجال، جز اتلاف وقت نتیجه ای نخواهد داشت. تنها و تنها خواهش من این است که اولاً به هر شیوه ای که می توانید، به گوش دیگران برسانید که “موضوع جدی است”، در ثانی، به هر راهی که خود صلاح می دانید، در مصرف آب روزانه در خانه و محل کار خود صرفه جویی کنید و سوم اینکه، با هدف اشاعه فرهنگ مدیریت مصرف آب، از کمپین هایی که از سوی دولت، مردم و برندها راه اندازی می شوند، حمایت کنید.
فقط امیدوارم نسل بعد که فشار این بحران را بسیار بیشتر از من و شما حس خواهد کرد، بداند که هرچند دیر، تلاشمان را کردیم و شرمنده آنها هستیم.

۲۱۱px-Urmia_lake_drought