رقیب هراسی

در دورانی کار می کنیم که هیچ کسب و کاری نمی تواند ادعا کند در فضایی بدون رقیب فعالیت می نماید. البته باید آن چند استثنا را که پشتشان به جایی گرم است در نظر نگیریم. در حالت عادی، سایه رقیب بر سر همه کسب و کارها گسترانیده شده است. پس رقیب را نمی شود نادیده گرفت. نباید هم نادیده گرفت. اما مساله این است که بسیاری از مدیران و اعضای تیم های کاری، از آن سوی پشت‌بام می افتند. یعنی چنان وزنی به رقیب می دهند که کار از رسد کردن، پیگری کردن و مشاهده کردن گذشته و به رقیب هراسی می رسد. رقیب هراسی موضوعی بسیار مهم است و یک خطر بسیار بزرگ. اخیراً در یکی از پروژ‌ه‌های مشاوره با این موضوع به نوعی از نزدیک درگیر بودم و خطرات آن را در سازمان بیش از گذشته لمس و درک کردم. برای همین تصمیم گرفتم در یک یادداشت نکاتی را در خصوص رقیب هراسی با شما مطرح کنم

رقیب هراسی یک وسواس فکری است

لازم است اول تعریفی از وسواس فکری داشته باشیم. وسواس فکری تفکّر یا تکانه‌ای‌ست که مکرّراً و مصرّانه برخلاف میل شخص خود را وارد ضمیر هشیار او می‌کند. آنچه من از رقیب هراسی در سازمانهای مختلف دیده ام، در بسیاری از موارد دقیقاً این ویژگی ها را داشت. مخصوصاً ویژگی تکرار را. اما نکته اینجاست که این وسواس فکری یک شبه به وجود نیامده است. بلکه آرام آرام از تفکری استراتژیک و رصد کردن رقیب، به یک وسواس فکری و ترس از رقیب تبدیل شده است.

رقیب هراسی ریشه در خطاهای مدیریتی دارد

همیشه و همیشه باورم بر این است که مسئولیت هرآنچه در سازمان رخ می دهد با شخص مدیر است. هیچ کارمندی از ابتدا کارش را با ترس از رقیب شروع نمی کند. بلکه این مدیر مستقیم اوست که کم کم توجهش را به رقیب جلب کرده و تمرکز او را به رقبا معطوف می نماید. همه چیز به دیدگاه آن مدیر بستگی دارد. اگر شخص مدیر دیدگاهی صحیح نسبت به رقبای سازمان داشته باشد، بعید است دیدگاه کارمندان هم جز این باشد، اما زمانی که مدیر خودش ترس و واهمه دارد، این ترس به کارمندان هم سرایت خواهد کرد. در کارگاه تخصصی خطاهای نابخشودنی در مدیریت، همواره به عنوان یک خطای پنهان روی این موضوع تاکید دارم و بررسی های مفصلی انجام می دهم.

گاهی ماحصل خلاقیت ذهنی کارمندان است

این نکته ظریف را با دقت بیشتری بخوانید. گاهی بزرگ کردن رقیب ماحصل سیستم خلاقانه ذهن کارمندان است. زمانی که شما انتظار فروش دارید و شرایط برای فروختن محیا است اما فروشی رخ نمی دهد، در برخی اوقات رفتار کارشناسان فروش غیر مسئولانه است. البته باید بپذیریم که تمایل اغلب انسانها به مسئولیت گریزی است. پس این رفتار کاملاً طبیعی است. اما از این مسئولیت باید به جای مطمئنی گریخت. جایی که دست مدیر به آنجا نمی رسد و چندان حرفی برای گفتن و عدد و رقمی برای اثبات کردن ندارد و چه جایی بهتر از بزرگی و عظمت مبالغه آمیز رقیب.
به عبارتی زمانی که کارشناس فروش با این سوال مواجه می شود که “چرا نشد؟”، یکی از بهترین و راحت ترین پاسخ ها توجیه کردن با قدرت رقیب است و این فرآیند در ادامه می تواند به یک رقیب هراسی سازمانی تبدیل شود.

در بلند مدت فلج می کند

هر سازمانی خود را هم سطح با یک یا تعدادی از رقبایش می داند. زمانی که ترس بی مورد از آن رقیب شروع می شود، آرام آرام اعتماد به نفس سازمانی را کاهش می دهد. این کاهش اعتماد به نفس منجر به احساس فاصله بین رقیب و کسب و کار شده و کم کم منجر به افت انتظارات در داخل سازمان می گردد. در ادامه سازمان خود را با فاصله زیاد با همان رقیب احساس کرده و ناخودآگاه رقبای پایین تر را برای خود به سان یک رقیب جدی احساس می کند. غافل از اینکه این داستان در خصوص همان رقیب هم ادامه خواهد داشت.

چاره چیست؟

همه چیز به تغییر دیدگاه مدیران بستگی دارد. صرفاً با حرف زدن و تلقین کردن درست نمی شود. شما به عنوان مدیر باید ترستان از رقبا را کنار بگذارید. همین امر به زودی نتایج متفاوتی در گفتار و رفتار شما خواهد داشت و این تغییر سازمان را هم به سوی بهتر شدن هدایت خواهد کرد. از سوی دیگر باید روی تک تک کارشناسان رقیب هراس کار کنید. جلسه بگذارید، توضیح دهید و آرام آرام ذهنیت را به سمت قدرت سازمان هدایت کنید. در این خصوص توصیه می کنم روی اعتماد به نفس سازمانی کار کنید.

دیدگاهتان را بنویسید