نمی دانم آیا شما خواننده محترم دوران سخت و پرچالش جنگ هشت ساله ایران و عراق را به خاطر دارید یا نه؟ من از نسلی هستم که صدای هولناک “آژیر قرمز” آغاز گر کابوسهای شبانه فرار به پناهگاه و جان به در بردن بود. بعید می دانم شهروندی با شنیدن چنین صدای مشخصی که یادآور حمله‌ی هوایی دشمن بود، می توانست با خاطری آسوده پا روی پا بیاندازد و جلوی تلوزیون تخمه بشکند.
مدتی است که صدایی بسیار مشخص تر و گوش آزارتر از صدای “آژیر قرمز” در دنیای کسب و کار شنیده می شود. صدایی که حمله ای را خبر می دهد که از سوی یک دشمن بسیار مشخص در حال انجام است و آن مقاومت ما در برابر تغییر رفتار مشتری است.
در این یادداشت، نیت دارم با تمام توان باز هم تلاش کنم شما خواننده گرامی را به پاره ای از خطرات پیش روی تمامی کسب و کارها در آینده ای نزدیک آشنا کنم. این یادداشت در حکم تلنگری است به شما مگر اینکه هنوز مقاومت داشته باشید.

کسب و کار

۱ـ آگاهی در مشتری اغلب کسب و کارها، بیشتر از فرشنده شده است

دوره دوره ای است که پاسخ هر سوالی در اینترنت وجود دارد و اغلب مشتریان پیش از مبادرت به خرید، تلاش می نمایند پاسخ سوالات احتمالی خود را از طریق داده های موجود در اینترنت بیابند. از این رو، با کمی اغماض و شاید با اندکی بزرگ نمایی بتوان پذیرفت که در اغلب حوزه های کسب و کار ، اطلاعات مشتری بیش از فروشنده است و این یک وارونگی خطرناک به شمار می آید.

۲ـ تعداد فروشندگان در اغلب کسب و کارها سریعتر از خریداران رشد می کند

سالها پیش دولت های وقت با خرسندی تمام اعلام می کردند که ایران کشوری است جوان. جوانانی که آمار آن روزها را بهبود بخشیده بودند، امروزه وارد دنیای کسب و کار شده اند. تعدادی اندکی رو به کارهای خلاقانه آورده اند که هنوز جز نمونه های بسیار محدود و معدودی، سرنوشت اغلبشان نامعلوم است. عده‌ی کثیری نیز از روی کسب و کارها موجود کپی می کنند. چاره دیگری هم ندارند و همین می شود که میزان عرضه در اغلب حوزه ها از میزان تقاضا بالاتر می رود و رقابت چهره ای دیگر به خود می گیرد.

۳ـ همگان در حال لمس سهولت خرید اینترنتی هستند

دوستی ماجرایی تعریف می کرد از این قرار که یکی از نزدیکانشان که حتی سواد خواندن و نوشتن ندارد، قصد به خرید یک ابزار برش کاملاً تخصصی برای کارگاه نجاری خود می کند. بعد از پرس و جو در بازار ابزار و نصف روز گشت و گذار و خستگی، دوست دیگری پیشنهاد خرید اینترنتی به وی می دهد. پیشنهادی که همه ما می توانیم تصور کنیم چقدر از طرف “اوستا” با مقاومت روبرو می گردد. اما بالاخره تصمیم گرفته می شود و مراحل خرید اینترنتی آغاز می شود.
تنها نگرانی “اوستا” از بابت تحویل به موقع هم زمانی که جنس خریداری شده را صحیح و سالم، تمام و کمال و با هفت صد هزار تومان پایین تر از قمیت موجود در بازار ابزار یک روز زودتر از موعد تحویل می گیرد از میان می رود. به نظر شما، چقدر احتمال دارد که خریدهای بعدی این انسان هم اینترنتی باشد؟
سرعت پیوستن شهروندان ایرانی به سیل عظیم خریداران اینترنتی به شدت رو به افزایش است و این زنگ خطری است برای کسانی که در فروشگاه یا شرکت خود نشسته اند و گله می کنند از اینکه مشتری وارد نمی شود.

۴ـ شبکه های اجتماعی سرنوشت ساز شده اند

شما چقدر از زمان خود را در شبکه های اجتماعی و پلتفرمهای پیام رسان سپری می کنید؟ شک نکنید مشتری بالقوه شما هم کمتر از شما در این فضاها زندگی نمی کند. چندین و چند کسب و کار به گونه ای هوشمندانه هر روز و هر روز در معرض دید شما در شبکه های اجتماعی هستند، شما چطور؟ هنوز تدبیری در این حوزه نیاندیشیده اید؟

۵ـ نیاموختن، نوشیدن زهر است

پیش تر اگر کتاب نمی خواندی، فایل صوتی آموزشی گوش نمی کردی، پای صبحت کاربلدها نمی نشستی، در بدترین حالت در جا می زدی اما امروزه عقب گرد می کنی چرا که مفاهیم در حال نوزایی هستند. با نیاموختن، حکم مرگ خود را امضا می کنید. اگر هنوز این زنگ خطر را نمی شنوید، کسب و کارتان ممکن است در سراشیبی خطرناکی افتاده باشد.