معادل کلمه Risk در فارسی، خطر می باشد. اما در فرهنگ کسب و کار ما، خطر چندان واژه جاافتاده ای نیست. ما معمولاً خطر را برای مواقعی به کار می بریم که احتمال آسیب فیزیکی وجود دارد. همین است که اغلب در ادبیات دنیای کسب و کار، از ریسک به جای خطر استفاده می نماییم.

ریسک، بخشی جدایی ناپذیر از زندگی انسان است. همواره اتفاقات بسیاری در زندگی ما می تواند رخ دهد که ممکن است روی داد هرکدام از آنها، سرنوشت ما را تغییر دهد. ترس از احتمالات ناگوار زندگی، ریشه در تاریخ دارد. از روی آوردن به انواع دعا نویسی ها و رمالی ها بگیرید تا بیمه کردن یک ساختمانی که در حال ساخت است، همه و همه نمودهای ترس انسان از وقوع رخدادهای ناگوار و آسیب پذیری اش از آنها می باشد.

اما اگر بخواهیم به این حقیقت از منظر علوم مدیریت کسب و کار نگاه کنیم، به واژه مدیریت ریسک برخواهیم خورد. مدیریت ریسک، عبارت است از قدرت تشخیص احتمالات آسیب و تحمیل ضرر و زیان و توانایی اتخاذ تصمیمات هوشمندانه برای از میان برداشتن این احتمالات و یا به حداقل رساندن آسیبها. از منظر حرکت به سمت افقی روشن در آینده، سازمانهایی پیروز هستند که مدیرانشان به ضرورت مدیریت رسیک پی برده و توانمندی های خود و سازمانشان در این حوزه را ارتقاء دهند. آنچه در ادامه می خوانید، نگاهی است نو به موضوع مدیریت رسیک و راهکارهای ارتقاء توانمندی مدیریتی در این حوزه.

مدیریت ریسک

الزامات مدیریت ریسک

۱ـ اولین گام در مدیریت رسیک صحیح و هوشمندانه، رسیدن به قدرت تشخیص حقیقی ریسک می باشد. گاهی می بینیم مدیران پدیده هایی را به عنوان ریسک برای سازمان خود عنوان کرده و در خصوص مدیریت ریسک آنان برنامه ریزی می نمایند که حتی در صورت وقوع، سازمان چندان آسیب نخواهد دید. از سوی دیگر، مدیرانی نیز یافت می شوند که خطری بزرگ سازمانشان را در آینده تهدید می نماید، اما هیچ تدبیری برایش نمی اندیشند و تنها امیدوار هستند که آن رخداد احتمالی، روی ندهد.
از این رو، باید هوشیار بود و به تشخیصی درست از ریسکهای احتمالی سازمان رسید چرا که در غیر این صورت، احتمال آسیب پذیری کسب و کار چندان کم نیست.

۲ـ دومین عامل مهم در مدیریت ریسک، زمان می باشد. زمان در این حوزه از دو منظر قابل بررسی است. یکی زمانی است که به تشخیص وجود یک ریسک می رسیم. اگر این زمان دیر باشد و ما فاصله چندانی با وقوع یک خطر در سازمان نداشته باشیم، اتخاذ تدابیری هوشمندانه و مقابله با خطرات احتمالی، چندان آسان نخواهد بود.
دومین موضوع، تشخصی زمان احتمالی وقوع خطر است. اگر تشخیص دهیم یک خطر ظرف شش ماه آینده سازمانمان را تهدید می کند در حالی که تنها سه ماه با وقوع خطر فاصله داریم، هرگز نخواهیم توانست خود را به خوبی برای مواجهه با شرایط آماده کنیم. لذا، مدیریت ریسک باید به موقع انجام گیرد.

۳ـ نکته مهم دیگر در خصوص مدیریت ریسک، اندیشیدن تدابیر صحیح می باشد. بدیهی است که تشخیص ریسک، تنها زمانی ارزشمند خواهد بود که بتوانیم متناسب با هر خطر احتمالی، تدبیری داشته باشیم.

۴ـ هزینه های مدیریت ریسک، موضوعی بسیار مهم می باشند. گاهی در سازمانها تصمیماتی از سوی مدیران گرفته می شود که به تصور خودشان تصمیم در حوزه مدیریت ریسک است، اما هزینه عملیاتی نمودن این تصمیم ها، بیش از هزینه هایی است که در صورت وقوع آن خطر ممکن بود متوجه سازمان شود.

اما نکته اساسی اینجاست که از کجا می توان به یک تشخصی صحیح از ریسک رسید و به طبع آن، تصمیماتی در حوزه مدیریت ریسک اتخاذ نمود. جواب این سوال مهم را باید در عوامل زیر جستجو کرد.

۱ـ تجربه مدیر یا مدیران ارشد. به نظر من، اصلی ترین عامل رسیدن به یک مدیریت ریسک عالی، تجربه است. زمانی که فردی با تجربه سکان دار سازمان است، به خوبی می داند سازمانش چه زمانی و با کدامین تهدیدها روبرو خواهد شد. البته نباید از نظر دور داشت که وی این تجربه را در پرداخت هزینه ریسک های پیشین به دست آورده است و اکنون می تواند به خوبی مدیریت ریسک نماید.

۲ـ بررسی وضعیت کسب و کارهای مشابه دیگر در بازار، خود عاملی عالی برای شناسایی ریسکها و مدیریت ریسک می باشد. زمانی که داستان شکست کسب و کارهای گوناگون را می خوانیم، حتما نکاتی را خواهیم دید که یک مخاطره اغلب قابل پیش بینی، به دلیل عدم مدیریت صحیح ریسک، به فاجعه ای تبدیل شده است.

۳ـ استفاده از تجارب یک مشاور که سازمانها و کسب و کارهای مختلف را دیده است نیز می تواند موثر باشد. مشاوران حرفه ای، در تمام راهکارهایی که در هر حوزه ای پیش روی کارفرمایانشان می گذارند، همواره جنبه های مدیریت ریسک موضوع را نیز مد نظر دارند. از این رو، مشاوران حرفه ای کسب و کار، یاوران خوبی برای مدیریت ریسک هستند.

۴ـ در کشورهایی که آمارها به روز هستند و به موقع منتشر شده و در اختیار صاحبان کسب و کار ها قرار می گیرند، به خوبی می توان از وضعیت نمودارها از دیدگاه های مختلف، ریسکهای احتمالی آتی را پیش بینی کرده و مدیریت ریسک کرد.

در پایان ذکر این جمله خالی از لطف نیست که مدیریت ریسک، تنها به اندازه و به جای خود خوب است. اگر به بهانه مدیریت ریسک، از اتخاذ تصمیمات اساسی در مقام مدیر یک سازمان خودداری نمایید، نه تنها در زمینه مدیریت ریسک خوب عمل نکرده اید، بلکه وظایف خود به عنوان مدیر سازمان را نیز به درستی به انجام نرسانده اید. از این رو، مدیریت ریسک ، ریسمان نازک جدا کننده محافظه کاری و بی گدار به آب زدن در مدیریت است.