یکی از ویژگی های بسیار جالب کسب و کارهای ایران این است که اغلب مدیرانی که بر روی یک صندلی بزرگ پشت آن میز بزرگ می نشینند، هیچ سر رشته ای از دانش مدیریت ندارند. اگر شما خواننده گرامی جزو استثناها هستید، مراتب پوزش مرا پذیرا باشید، اما اگر کمی و فقط کمی احساس می کنید احتمال دارد شما هم جزو همان گروهی باشید که مدیر هستند و حتی یک تعریف درست از مدیریت ندارند، پیشنهاد می کنم یا برخیزید و جای خود را به یک متخصص بدهید تا بتواند در کنار تجارب شما درست و اصولی مجموعه تان را مدیریت کند، یا اینکه حداقل برای آموختن دانش، تخصص و حرفه ای به نام مدیریت زمان صرف کنید و سرمایه گذاری مالی انجام دهید.

مدیریت

اما راز تکیه دادن نامدیران بر صندلی مدیریت در ایران چیست؟

در یک کلام، پول.
کسانی که پول دارند و یا پول فراهم می کنند ـ منظورم وام‌هایی است که کسی درست نمی داند چه می شود که به چنین آدمهایی می رسد ـ می شوند راس هرمی که نه قاعده اش درست تنظیم شده نه نوکش. چنین می شود که آنها می شوند رییس و عده ای دیگر مرئوس و بله قربان گو. اما نکته اینجاست که این مردمان همیشه توانسته اند و تا ابد نیز خواهند توانست رییس باشند، اما هرگز نمی توانند و نخواهند توانست مدیریت کنند مگر اینکه بیاموزند و مجدانه برای مدیر شدن تلاش کنند.

نکته اینجاست که هرکسی می تواند رییس باشد، یا احساس خود رییس بینی پیدا کند. اما هرکسی نمی تواند مدیر باشد. البته اجازه دهید همین جا بیان کنم که منظورم افرادی نیستند که از منظر طبقه بندی رده های سازمانی در ادارات دولتی حکم “رییس” دارند. در میان این روسا، بسیار مردان و زنان هوشمندی پیدا می شوند که باید از آنها درس مدیریت آموخت.

مدیریت عرصه مسئولت پذیری است و ریاست عرصه مقصر جویی

وقتی اتفاقی در شرکت یا مجموعه ای رخ می دهد، فارغ از ابعاد و اندازه و اهمیت آن، هر دو گروه مدیران و رییسان تلاش می کنند اوضاع را به سامان کنند. اما تفاوتها بعد از این مرحله خود را نمایان می کند. آنانی که مدیریت می کنند، خود را مسئول می دانند و تلاش می کنند با اتخاذ تصمیمات بهتر، جابجایی های احتمالی هوشمندانه، بهینه سازی تجهیزات، بهره گیری از مشاوران کار کشته، ارتقاء سطح آموزش نیروها و …، مانع تکرار چنین رخ داد هایی شوند. اما کسی که مدیریت نمی داند و فقط ریاست می کند، بعد از این مرحله دنبال مقصر می گردد تا دمار از روزگارش در آورد. داد زدن ها، حقوق کم کردن ها، اخراج ها و ایجاد فضای خفقان آغاز می شود تا همگان بفهمند جناب رییس چه قدرتی دارد.

آنان که مدیریت می دانند و در مدیریت به تخصص و تبحر رسیده اند، اغلب عقده های درون را گشوده اند و روزگار جاه طلبی را پشت سر گذاشته اند. آنان خوب می دانند چه زمانی باید نقش یک رهبر، یک معلم و یک همراه را ایفا نمایند. مدیران خوب می دانند که نتایج در سازمان مهم است، نه اینکه چقدر از آنها حساب می برند. اما در خصوص کسانی که مدیر هستند اما مدیریت بلد نیستند، اوضاع بسیار متفاوت است.

مدیریت برازنده کسانی است که به آرامش درون رسیده اند، درست تصمیم می گیرند، خوب کار می کنند، تلاش گر هستند، از عقده های دورن تهی شده اند، انسانها را بر اساس جایگاه شغلی شان ارزش گذاری نمی کنند، احترام می گذارند و احترام بر انگیز هتستند.

از این رو، رییس بسیار در این مملکت داریم، بیایید مدیران خوب را جستجو کنیم.