یکی از پرکاربردترین کلمات در حوزه کسب و کار به ویژه در میان فعالین جوان این حوزه، ترکیب اسمی “مدیر سنتی” هست. از دیدگاه جوانان، مدیران سالخورده ای که گرد سفید رنگ تجربه بر موهایشان نشسته است و اهل کار کردن با کامپیوتر و … نیستند، مدیران سنتی به شمار می آیند. مدیرانی که تازه به دوران رسیده های کسب و کسب کار، روش کار آنها را نمی پسندند و باور دارند که این مدیران نمی توانند آن گونه که نیاز امروز کسب و کارهاست مدیریت نمایند. این درحالی است که نتایج در اغلب اوقات حکایت از این دارد که روش سنتی تر در این کشور هنوز که هنوز است نتیجه بخش است و در بسیاری از حوزه ها، هنوز احساس نیاز کامل و کافی برای استحاله از مدیریت سنتی به مدرن وجود ندارد.

مدیریت

 

مدیریت سنتی دقیقاً یعنی چه؟

از آنجایی که مدیریت سنتی به عنوان یک عبارت جامع، نماینده ای برای تفکر قدیمی در این حوزه است، می توان گفت در ادبیات امروز کسب و کارها، این عبارت به گونه ای از مدیریت اتلاق می شود که در آن، مدیر نه بر اساس آموخته های آکادمیک که بر اساس اندوخته های تجربی خود دست به اداره کسب و کارش می زند. تا زمانی که دانش وارداتی این حوزه هنوز وارد این کشور نشده بود و باد به غبغب اندازان هنوز رشد نیافته بودند، همین مدیریت سنتی و همین مدیران سنتی بودند که چرخ اقتصاد را می چرخاندند. از این رو، منظور از مدیریت سنتی در این یادداشت، همان روش‌مدیریت فاقد دانش تخصصی و تحصیلات آکادمیک است.

مدیریت مدرن چیست؟

در نقطه مقابل، مدیریت مدرن ایستاده است. گستره وسیعی که در آن، دانش آموختگان این رشته به استناد به هرآنچه به صورت آکادمیک آموخته اند دست به تصمیم سازی می زنند و کسب و کارشان را اداره می نمایند. در واقع در در این روش، کتابهای به روز، مقالات، مدل ها و دستور العملهای تئوریک بیشتر ملاک تصمیم گیری هستند. همچنین از منظر ابزاری نیز مدیریت مدرن بیشتر از ابزار روز آمد به ویژه در حوزه ارتباطات بهره می برد.

کدام یک بهتر است؟

جواب دادن به این سوال بسیار دشوار است. از نظر منطقی، هرچه دانش روزآمد در حوزه ای در دسترس باشد و مورد استفاده قرار گیرد، به همان اندازه پیشرفت زود تر حاصل خواهد آمد. اما نگاه عمیق به وضعیت بازار ایران نشان می دهد اولاً هنوز دود از کنده بلند می شود و مدیران کارکشته که نه کارتر را می شناسند، نه اسم دراکر به گوششان خورده و نه با تئوری های آنچنانی حوزه مدیران آشنا هستند، سکان کشتی های کسب و کارشان را به خوبی می چرخانند، ثانیا رشد قارچ وار مراکز آموزشی اعم از غیر انتفاعی، علمی ـ کاربردی، سازمان مدیریتی و … که فله ای به کسانی که پول می دهند مدرک آنهم از درجه دکترا و فوق دکترا می دهند، به حق بازار ایران را به سمت یک بی اعتمادی نسبت به ادعای دانش بی دانشان سوق داده است.
اما به نظر می رسد ترکیب هوشمندانه این دو است که می تواند به یک نتیجه بهینه برسد.

چه باید کرد؟

در نهایت صداقت باید بگویم من نماینده نسل دوم یا همان نسلی هستم که سنگ مدیریت مدرن به سینه می زنند. اما نکته اینجاست که باید میان مدیریت سنتی و مدرن در بازار ایران، تعادلی از جنس آموختن و تجربه کسب کردن بر قرار کرد. مدیران جوان که دانش کافی دارند، از تجربه کافی بی بهره هستند و مدیران سنتی که با دیدگاه های پنجاه سال پیش خود مدیریت می نمایند، نیازمند طرحی نو.
تجربه من نشان می دهد بهترین ترکیب از دیدگاه مدیریت سنتی بهره مندی از دانش روز با رویکرد مشاوره است و بهترین ترکیب از دیدگاه مدیریت مدرن، استفاده از تجارب بزرگان با رویکرد کارآموزی.