زندگی شغلی، تنها جنبه از حیات افرادی نیست که در سازمان شما فعالیت می نمایند. بلکه کار کردن در محیط کاری که شما برایشان ساخته اید و دریافت حقوق از بابت عملکردشان، برای رسیدن به اهداف بزرگتر و کلی تری است که هر انسانی برای خود می سازد. اگر بپذیریم که هر نیرویی، خارج از زندگی کاری خود، یک زندگی وسیع تر و مهم تر دارد، باید قبول کنیم که همین زندگی ،فراز و نشیب های فراوانی دارد و چون ما نه با یک ربات که با موجود زنده ای به نام انسان با تمام پیچیدگی هایش طرف هستیم، ، امکان ندارد این انسان موفق شود به طور کامل، آثار فراز و نشیبهای زندگی فردی و اجتماعی خود را پشت درهای سازمان جا گذاشته و تنها با مغزی که برای زندگی شغلی تنظیم شده است، وارد مجموعه شود. از این رو، لاجرم شما و سازمانتان، همواره درگیر نتایج روحی و روانی حاصل از رخدادهای زندگی کارمندانتان هستید. حال هرچه یک سازمان بزرگتر باشد، پیچیدگی موضوع چندین برابر خواهد شد.
آنچه در این یادداشت در جستجوی آنیم، بررسی ابعاد گوناگون آثار مشکلات فردی نیروها بر سازمان و راه کارهای مدیریت هوشمندانه آن می باشد. باید پذیرفت که عدم درک صحیح همین نکته مهم و ناتوانی در پرداخت اصولی به آن، می تواند یک مدیر را به یک چهره منفور در مجموعه تنزل داده و یا مدیر دیگری را به عنوان فرشته ای بشناساند که همگان راه نجاتشان را از در می جویند.

در گام نخست، مسائل عمده فردی را که ممکن است نیروهایتان روزی با آنها سر و کار داشته باشند، به خوبی بشناسید.
درست است که عنوان این یادداشت، مشکلات فردی و آسیبهای آنها به سازمان می باشد، اما مایلم در این سرفصل، مسائل فردی را جایگزین این عبارت اسمی نمایم. چرا که تمام عواملی که ممکن است روند عادی زندگی یک انسان را با تغییر روبرو سازند، از جنس مشکل نیستند. از این رو، این موارد کلی را می توان به عنوان مسائلی که ممکن است دیر یا زود بخش عمده ای از آنها گریبان هر انسانی را بگیرد، مورد بررسی قرار دهیم

ـ ازدواج
یکی از بزرگترین تغییراتی است که ممکن است در زندگی هر انسانی رخ داده و روند طبیعی و ریتم زندگی را به طور دائمی دستخوش تغییر نماید. خوف و رجای این موضوع، هرگزی نمی تواند بر یک انسان بی تاثیر باشد و لاجرم این تاثیر، در کار نیز نمود خواهد یافت.

ـ پدر شدن یا مادر شدن
اگر نیروهای سازمانتان متاهل هستند و هنوز فرزندی به دنیا نیاورده اند، منتظر باشید که دیر یا زود، چنین تحولی، زندگی آنها را دگرگون کند. این موضوع، در خصوص بانوان بسیار متفاوت می باشد، چرا که تحولات جسمی دوران بارداری، زایمان و پس از زایمان، با هیچ چیز دیگری قابل مقایسه نیست.

ـ سوگ
از دست دادن یک عزیز، غم سنگینی است که نه تنها رویه کار کردن که تمام زندگی انسان را می تواند برای مدتی دستخوش تغییر نماید. درست است که این قدرت درونی هر فرد است که زمان اتمام و خروج از سوگ را تعیین می نماید، اما مگر می توان تصور کرد فردی به سوگ عزیزی نشسته باشد و روند کارکردنش دچار تحول نشود.

ـ بدهی مالی
بدهکاری، از جمله عواملی است که ذهن انسان را مختل نموده و فرصت درست فکر کردن و درست برنامه ریختن را از وی می گیرد. البته در این خصوص هستند افرادی که اجازه نمی دهند این موضوع مهم، ابتکار عملشان را از میان ببرد، بلکه از همین امر، یک نیروی محرکه ای می سازند برای تلاش بیشتر. فقط نمی توان انتظار داشت که همه بدهکاران، چنین توانی داشته باشند.

ـ مشکلات زناشویی و درون خانوادگی
می گویند دعوای میان زن و شوهر، نمک زندگی است. اما خوب، برخی از زندگی ها، شور می شوند. حیف که برخی خانواده ها اگر شب سرشان را بدون دعوا به بالین بگذارند، صبحشان روشن نمی شود. نیروهایی با چنین ویژگی های خانوادگی، همواره درگیری ذهنی دارند و یا دعواهایشان از طریق تلفن یا پیامک و … در محیط کار نیز ادامه می یابد.

ـ بیماری
اگر بیماری گریبان خود یا یکی از نزدیکان انسان را بگیرد، جهان برایش رنگ می بازد و تا زمانی که آن بیماری از میان نرود، تعادلی بر زندگی حکمفرما نخواهد بود. به ویژه زمانی که فرد خود دچار عارضه ای می شود، معضلات و مشکلات چندین برابر خواهند شد.

ـ تحولات زودگذر
برخی تحولات، چندان پایدار نیستند. اما به اندازه کافی عمیق و تاثیر گذارند. مانند تغییر مکان زندگی، مسافرت طویل مدت، ورود میهمانی که برای مدت طولانی اقامت خواهد کرد و …، در این خصوص نیز، باید پذیرفت که کمی روال عادی بر هم می ریزد و این مورد را نیز بهتر است در گروه مسائل عادی زندگی فردی یک نیروی کار شناخت.

latest

در گام دوم، فرابگیریم که چنین شرایطی را چگونه به درستی مدیریت نماییم.
سوال این است که در چنین مواردی چه کنیم؟ در جواب این سوال کلی، به تعداد مسائلی که برشمردیم، می توان ارائه راه حل نمود، اما من در این فرصت، فقط چند پیشنهاد کلی ارائه می نمایم تا شما به عنوان یک مدیر، بر اساس ساختار سازمانتان بتوانید بهترین تصمیمات را در این خصوص اتخاذ نمایید.

ـ درک داشته باشید.
یک نیروی کار، برده شما نیست که سی سال تمام، با یک انرژی و کارآیی ثابت و فراوان، هر روز در محیط کار حاضر شده و وظایفش را انجام دهد. فارغ از میزان درآمد، سطح فرهنگ، محل زندگی و …، هر انسانی ممکن است در زمان های مختلف با مسئله ای مواجه شود و آنچه در اولین گام از شما انتظار می رود، این است که درک داشته باشید.

ـ فرصت طلب نباشید.
از اینکه حقیقت که انسانی نیازمند درک شماست، فرصتی برای سوء استفاده نسازید. اگر درکی شایسته از خود نشان دهید، نه تنها در ذهن آن فرد که در منظر سایر نیروهای سازمان نیز به جایگاهی والا ارتقاء خواهید یافت. پس حیف شماست که از فرصت با خبر شدن از مشکلات فردی دیگران برای رسیدن به برخی اهداف خود سوء استفاده کنید. با نیرویتان، به بهای یک درک، معامله نکنید.

ـ یاری گر باشید.
شما آن دست گرمی باشید که باید به گاه رویارویی با یک وضعیت غیر عادی به پشت انسان کشیده شده و به وی قوت قلب دهد. این نه تنها یک وظیفه انسانی است که در جایگاه یک مدیر نیز یکی از اساسی ترین مسئولیتهای فراموش شده شما می باشد. صحبت کنید، قوت قلب دهید، در حد وسعتان تامین پول نمایید، از ارتباطاتتان مایه بگذارید و هر کاری که از دستتان بر می آید، سخاوتمندانه انجام دهید.

ـ زیاده روی نکنید.
یکی از دشواری های مدیریت منابع انسانی، تاثیر پذیری سریع و شدید نیروهای سازمان از اتفاقات می باشد. از این رو، مساوات را رعایت کنید و در کمک کردن به یک نیرو، زیادی روی نکنید. درست است که ناخودآگاه تان، شما را به کمک بیشتر به کسی که بهتر بوده هدایت خواهد کرد، اما از یک رهبر انتظار می رود جایزه دادن را به فرصتی دیگر موکول کرده و در چنین مواردی، عادلانه رفتار کند.

ـ مراقب سایر بخشها باشید.
اجازه ندهید مشکلات فردی یک نیرو، به سایر نیروهای سازمان نیز تسری یابد. موضوع را به گونه ای مدیریت کنید که افت انرژی و یا حتی فوران انرژی یک نیرو، تعادل را در دیگر نیروها برهم نزند. همچنین حواستان به حاشیه های احتمالی باشد.

ـ جلوی سوء استفاده را بگیرید.
درست است که به شدت مدافع رفتار اخلاق مدارانه در خصوص مشکلات و مسائل غیر کاری نیروها هستم، اما قویاً پیشنهاد می کنم که به هیچ عنوان به آن اندازه مهربانی نکنید که فضا برای سوء استفاده ها باز باشد. فراموش نکنید، شما مدیر سازمانتان هستید، نه صرفاً ناجی یک فرد. پس تمرکزتان را در هدایت مجموعه به سمت اهدافش از دست ندهید.

در پایان، بار دیگر یادآور می شوم که هرچه تعداد نیروهای سازمانتان بیشتر شود، به همان اندازه هوشمندی بیشتری در مقام یک مدیر برای مدیریت آنچه موضوع اصلی این یادداشت بود، از شما انتظار می رود. اگر درحال مدیریت سازمانی در حال رشد هستید، پیشنهاد می کنم این توانایی بزرگ در مدیریت را، تمرین کنید.

helping-hands2