house-guest

از وقتی خودم را شناختم، جزو منتقدان دید و بازدید عید بوده و هستم. تا جایی که حافظه‌ام یاری می‌کند در هر دوره، ناسازگاری من با این حقیقتِ رو به افول، به‌گونه‌ای نمودیافته‌است. بهانه‌گیری‌های دوره کودکی، مباحثه‌های دوره نوجوانی، استدلالات منطقی اوایل جوانی و بی خیالی مطلق اکنون. اما هیچ‌کدام از این‌ها از میزان ناخشنودی من از دید و بازدید عید نکاسته، تا آنجا که مرا با چالشی بزرگتر در ذهنم روبرو ساخت و آن یافتن پاسخ به این سوال است.

آیا هرآنچه از نیاکان به یادگار مانده است، باید در عصر حاضر به اجرا درآید؟

از دیدگاه من جواب این سوال قطعاً و قطعاً مثبت نیست. به نظر من، هر آنچه از نیاکان‌مان به ما به ارث رسیده‌است، محترم است، اما الزماً مطاع نیست و ما نباید و نمی‌توانیم از سنت‌های پیشینیان‌مان، چشم بسته تبعیت نماییم. بپذیریم که هرآن‌چه امروز از آن به عنوان سنت یاد می‌کنیم، بخشی از شیوه زندگی نسل‌های دور و نزدیک ما بوده که حاصل انتخاب‌هایی است که آنها بر اساس شرایط زندگی در همان دوران داشته‌اند. اکنون که شرایط در سایه تکنولوژی در جهت و یا در خلاف جهت خواست ما تغییر یافته، آیا تبعیت از آن انتخاب‌ها عقلانی است.
البته این احتمال برایم دور از ذهن نیست که گروهی از خوانندگان محترم، ممکن است با انگیزه پاسداشت و زنده‌داشت عنعنه‌های گذشتگان، حامی تبعیت از رفتارهای اجتماعی آن‌ها باشند که از آن‌جایی که تدفین میراث گذشتگان در زیر خروارها زمان، به نفع هیچ جامعه‌ای نیست، من هم با انگیزه این گروه همراه بوده و تنها بر عملکردشان معترضم. چه بسا بتوان در کتاب‌ها، موزه‌ها و بسیاری از فرصت‌های دیگر، میراث دیرین را نگه‌داشت و خیل عظیمی از انسان‌ها را از تبعیت بی‌لذت از قوانین گذشته، که آنها را آداب و رسوم می‌نامیم، وارهاند.

6a016303c68e7d970d019101dec30b970c

یکی از بحث بر انگیزترین رسوم دیرین، دید و بازدید نوروز است که بی شک در زمان خود، کارآیی کافی در تحکیم روابط اجتماعی داشته‌است. چرا که خانواده‌ها در گذشته بزرگ‌تر و پر جمعیت‌تر از اکنون بودند و ارتباطات بین‌شان، با مکانیزمی متفاوت جاری بود. از آن‌جایی که تنها راه خبر گیری، دیدار حضوری بود، این مراسم از این رو واجب شده بود که همگان حداقل یک بار در سال، از یکدیگر خبری دریافت نموده‌باشند. اما اکنون روابط خانوادگی، جای خود را به روابط دوستانه داده‌اند و دوستان امروزی که آموخته‌اند بخش بزرگی از لذت‌شان از زندگی، در گروِ کیفی‌تر ساختن ارتباطات‌شان هست، از طرق مختلف در طول هفته و ماه از هم با خبرند و برای در کنار هم بودن هیچ بهانه‌ای نمی‌جویند. در این میان هنوز هستند پسر دایی‌ها و دختر خاله‌های مادر و پدر که من و شما حتماً باید سالی یک بار چشم‌مان به جمال‌شان روشن شود. آنانی که در بسیاری موارد، حتی نام‌مان را هم به خاطر ندارند. آنچه در این میان برجای می‌ماند، زمان تلف شده در ترافیک و منزل این و آن، میوه‌ها و تنقلاتی اسراف شده، چشم و هم‌چشمی‌هایی که تازه شده‌اند و سطحی ترین آروزها برای خوشی در سال جدید.
و چشم به راهی  ما تا سالی دیگر که شاید برچیده شود این سنت نه کارآمد.