هوش هیجانی و تاثیرات آن بر دنیای مدیریت

در دنیای بیزنس، مدیریت و هوش هیجانی پا به پای هم می روند و نقش تعیین کننده ای را ایفا می کنند. هوش هیجانی تقریبا در تمام انسان ها نمایان است و تعیین کننده نوع رفتار ها و انتخابات و تصمیمات افراد نیز هست. هوش هیجانی مشخصه ای است که در هر مدیر کسب و کاری آن را دارد. مدیران برتر از هوش هیجانی خود به بهترین نحو در کنترل عواطف و احساسات خود و آن دسته از افکاری که در سازمانشان حضور دارد سود جسته اند.

تئوری هوش هیجانی چیست؟

همانطور که اشاره شد، هوش هیجانی توانایی شناسایی و کنترل عواطف و احساسات خود و حتی تاثیر گذاری روی احساسات دیگران است. اصلی ترین نقش هر رهبر در هر سازمانی این است که با حفظ وحدت و یکپارچگی بین اعضای سازمان، الگوریتمی را ارائه دهد که به واسطه آن تمام وظایف تعیین شده در سازمان به بهترین صورت انجام پذیرفته و نسبت به اینکه هر عضوی از سازمان تمام تلاش خود را در مسیر تعالی آرمان های سازمان انجام می دهد اطمینان خاطر داشته باشد. با طرح سوالی به بسط تئوری هوش هیجانی می پردازیم: چه کسی موفق می شود؟ کارگردانی که در مواقع خطر و در تنگناها به انتقاد از اعضای سازمان خود می پردازد؟ یا رهبری که ایجاد انگیزه کرده و با روش های هوشمندانه به کنترل و مدیریت وضعیت موجود می کند؟ شخصی که کنترل خوبی به اتفاقات اطراف خود دارد یا به عبارتی از هوش هیجانی خود یاری می طلبد.

عناصر مهم در هوش هیجانی چیست؟

در زیر به معرفی و بسط ۴ عامل مهم در هوش هیجانی افراد می پردازیم. آگاهی شخصی کنترل و مدیریت درون آگاهی جمعی توانایی های جمعی تصویر کلی بسیار ساده است: به عنوان مدیر اگر هر ۴ المان را به درستی به کار گیرید، هوش هیجانی خوبی خواهید داشت.

آگاهی شخصی

بدین معنی است که خودتان را به خوبی می شناسید. یعنی آگاهی کافی در مورد نقاط قوت و ضعف خود دارید و در جهت آنها کار می کنید. فرقی نمی کند که یک مدیر باشید یا یک فرد معمولی. آگاهی شخصی مشخصه اصلی هوش هیجانی هر فردی است و اصلی ترین نقش را در شناخت رفتار فردی دارد. به عنوان یک مدیر، اگر کنترل کافی بر احساسات و تعاملات درونی خود داشته باشید، تیم خود را به راحتی می توانید به سوی موفقیت هدایت کنید که به فاکتور آگاهی شخصی شما باز می گردد. این اصل نشانگر تواضع شما نیز هست که برای مدیریت و رهبری یک اصل مورد نیاز است.

کنترل  و مدیریت درون

به عنوان مدیر یک سازمان، شما نسبت به تمام اقداماتی که انجام می دهید مسئول هستید. شما باید مسئولیت تمام تصمیمات خود را به عهده گرفته و با این کار در واقع باید امکان و شانس به مذاکره گذاشتن و ایجاد شک را در مورد توانایی های مدیریتتان به حداقل برسانید. تمام این کار ها با مدیریت درون قابل دست یابی است در واقع شما با کنترل درونی و با کمک گرفتن از عنصر آگاهی درونی دست به انتخاب هایی می زنید که برای آینده شخص شما و در واقع برند شخصی شما، اعضای سازمان و نهایتا برای برند و شهرت سازمان شما تعیین کننده است. برای تقویت این بخش از هوش هیجانی، می توانید خلاقانه عمل کنید، پذیرای تغییرات باشید و توانایی تصمیم گیری به هنگام را داشته باشید.

آگاهی جمعی

این قسمت از هوش هیجانی، شاید یکی از تعیین کننده ترین ها برای حفظ وحدت یک سازمان است. آگاهی جمعی در واقع به معنای این است که یک مدیر توانایی درک احساسات اعضای تیم را دارد. داشتن این توانایی که افراد با پیش زمینه های مختلف و روحیات متفاوت را در یک تیم و در کنار هم قرار دهید، یک اصل مدیریتی است. همان طور که گفته شد این قسمت به یکی از مهم ترین پارامتر های هوش هیجانی اشاره دارد که بر پایه ارتباط داشتن با احساسات مختلف و داشتن رفتار صحیح متقابل استوار است.

توانایی های جمعی

مدیرانی که توانایی جمعی خوبی دارند به یقین از توانایی ارتباط خوبی هم برخودار هستند. این دسته از مدیران از تجربه کافی برای به کار گیری آن برای ارتباط با تیم خود دارند و همواره به توانایی های مدیریتی خود باور دارند.   تبدیل به مدیر شدن پروسه ای بسیار سخت و زمان بر است و نیاز به آزمون و خطاهای زیادی دارد. در این راه برخورداری از هوش هیجانی درست و خوب می تواند به مدیران در طی اصولی و آسان مسیر کمک به سزایی کند. اگر می خواهید تبدیل به مدیری خوب شوید، باید به هوش هیجانی خود اعتماد بورزید و برای تقویت آن تمرین کنید. به خاطر داشته باشید که بهترین شدن نیاز به تمرین دارد و تکرار مادر تمام توانایی ها است


این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

پاسخ دهید