چرا باید مفاهیم و آموزه های حوزه کسب و کار، بومی سازی شوند؟

یک نگاه کلی، در اینکه کشور ما، یک کشور مصرف کننده دانش می باشد، کوچکترین شکی وجود ندارد. به ویژه در حوزه های علوم شناختی، علوم انسانی و علوم مدیریت، میزان این مصرف گری بسیار بیشتر است. با وجود تمام تلاشهایی که به ویژه در سالهای اخیر برای تولید محتوای تخصصی در حوزه علوم مدیریت و کسب و کار در ایران انجام گرفته است، شکی نیست که این میزان، به هیچ عنوان نه جواب گوی نیاز روز جامعه می باشد و نه قابل قیاس با دانش وارداتی. از سوی دیگر، اگر اندک استثناها را نادیده انگاریم، اغلب، محتوای تولید شده در این کشور، از نظر اعتبار، صحت مطالب ارائه شده و کاربردی بودن آنها، قابل قیاس با دانش وارداتی نیستند. از این رو، فعلاً و تا چندین سال آینده، ما هنوز نیازمند داشتن مترجمانی خوب، کوشا و کاربلد هستیم تا میزان دانش وارداتی به این کشور را بیشتر کنیم. در اینکه تمامی جوامع، تجارب و دانش خود را از طریق ترجمه و نشر کتب با یکدیگر به اشتراک می گذارند، شکی وجود ندارد، اما آنچه در این میان اغلب فراموش می شود این نکته است که با توجه به اختلافات عمیق حاکم بر فرهنگ جوامع در اغلب حوزه ها، امکان کاربست بی قید و شرط آموزه های تولید شده ی یک جامعه، در جامعه دیگر وجود ندارد. این امر به ویژه در حوزه علوم انسانی و مدیریتی و مخصوصاً در شکاف عظیم میان فرهنگ شرق و غرب، بیشتر خود نمایی می کند. آنچه در این نوشتار در صدد بررسی اش هستیم، ضرورت بومی سازی مفاهیم حوزه مدیریت و کسب و کار و دوری گزینی از کاربست آموزه هایی است که بر اساس فرهنگ جوامع دیگر نگاشته شده اند و هنوز مسیر بومی سازی و تطبیق با فرهنگ ایرانی را نپیموده اند. بومی سازی مفاهیم یعنی چه؟ دانش، تجربه انسان یا گروهی از انسانهاست که توان نگاشتن آن تجربه و نتایج حاصل از آن را داشته اند. در حوزه مدیریت و علوم کسب و کار، این تعریف شخصی از دانش، بیشتر پذیرفتنی است. از منظر ادراک شناسی در علم روان شناختی، عوامل بسیاری بر ادراکات ما از جهان اطرافمان تاثیر دارد که مهم ترین آنها را می توان سوابق تاریخی و پیش زمینه های ذهنی، فرهنگ و آموزه های اجتماعی، شرایط محیطی و … بر شمرد. اگر بپذیریم که یک نویسنده متخصص در حوزه ای از دانش مدیریت، تمام تجارب خود در آن شاخه خاص را بر اساس همان عوامل تاثیر گذار بر ادراکش کسب کرده و به رشته تحریر درآورده است، این نکته بیشتر قابل لمس خواهد بود که برای رسیدن به نتایجی که او وعده داده است، آموزه های وی باید در شرایطی به کار بسته شود که او در آن شرایط زندگی کرده است. حال اگر همان آموزه ها، در گوشه ای دیگر از جهان که شرایط اقلیمی، فرهنگی، اجتماعی و انسانی متفاوتی دارد مورد استفاده قرار گیرد، بدیهی است که رسیدن به همان نتایج، کاملاً اتفاقی بوده است. از همین رو، ضروری است این فاصله بزرگ و مهم، از سوی فرد یا افرادی که شناخت کامل و کافی از شرایط اجتماعی و فرهنگی مبدا تولید دانش و همچنین شرایط حاکم برا مقصد مصرف دانش دارند، تا حد ممکن پر شود که این فرآیند چیزی نیست جز، بومی سازی مفاهیم. چه کسانی توان و صلاحیت بومی سازی مفاهیم را دارند؟ آنچه در این سرفصل نگاشته می شود، به هیچ عنوان ذره ای از ارزش کار مترجمان خوب و تاثیر گذار نمی کاهد. این مترجمان حرفه ای هستند که فرصت آموختن بیشتر از منبع دانش دیگر مردمان را برای هر اجتماع فراهم می آورند. اما اگر بپذیریم که در تمام انواع شیوه ها و تکنیک های ترجمه، آنچه از زبانی به زبان دیگر تبدیل می شود، متن است، ضرورت ترجمان مفهوم بیشتر خود را نمایان می سازد. چیزی که من از آن به عنوان بومی سازی مفهوم یاد کرده ام. اما در این میان، همه کس توانایی انجام چنین مهمی را ندارد. بهترین نتایج در حوزه بومی سازی مفاهیم، از تلاش کسانی به دست خواهد آمد که اولاً به حد کافی شناخت از آنچه نویسنده نوشته است داشته باشند، در ثانی ضمن مصلح بودن به تجارب کافی در موضوع مد نظر نویسنده، شراط اجتماع مقصد را به خوبی بشناسند. به این ترتیب است که این افراد می توانند آنچه را که نویسنده نگاشته و مترجم برگردانده است، به زبانی قابل درک، قابل اجرا و نتیجه بخش در جامعه مبدا تبدیل سازند. در صورت بومی نساختن مفاهمی، چه آسیب هایی در انتظار ماست؟ شکی نیست که طبق آنچه تا کنون نیز در کشور ما در حوزه مدیریت و کسب و کار رخ داده است، اگر چنانچه به اصل ضرورت بومی سازی مفاهیم پرداخته نشود، نتایج در این اجتماع با آنچه نگارنده مد نظر داشته و اصلاً برای رسیدن به همان نتایج دست به نگارش کتاب زده است، به دست نخواهد آمد. در نتیجه، در کنار همین آسیب بزرگ، جامعه کارفرمایی اعتقاد خود را به اصلاح از دست داده و هرگونه بهینه سازی بر اساس آموزه های بومی سازی نشده را ناکارآمد شناخته و برای یکجا نشینی، بهانه هایی خواهد یافت. شاید بتوان گفت آنچه هنوز پای جامعه ما را در آنسوی مرزهای حرکت از سنت به سوی دنیای نو در علوم مدیریت بسته است، همین ضعف در بومی سازی مفاهیم و باورناپذیری تا حدودی صحیح نسل گذشته مدیران میان سال به مفاهیم ناکارآمد مدیریت غربی در جامعه ما می باشد. چنین شده است که اغلب مدیران، تئوری های علوم مدیریت، مارکتینگ، برندینگ، امور مشتریان و … را به دلیل مطالعه و کنکاش فراگرفته اند و از بر هستند، اما چون خود یارای آن را ندارند که فاصله عمیق میان آنچه خوانده اند و آنگونه که باید آن را برای کسب نتایج مطلوب به کار گیرند، پر کنند، چنین می شود که با وجود برخوداری از مدیرانی مصلح به دانش، سازمان هایی داریم که این دانش نمی تواند آنها را به سمت بهبود و تعالی سوق دهد. از این رو به عنوان آخرین بخش این مطلب پیشنهاد می شود در صورت مواجهه با مطلبی از میان منابع خارجی، فکر نکنید کاربست دقیق آن در سازمان و حتی زندگی شخصی تان، معجزه خواهد کرد. تاثیرات مثبت تنها زمانی ملموس خواهد شد، که ما کاربست مفاهیم بومی سازی شده کسب و کار و مدیریت را در دستور کار خود و سازمانمان قرار دهیم.


این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

پاسخ دهید