چرا درِ برخی کسب و کار ها تخته می شود؟!

در این دنیا، هر فردی در هر رشته فعالیت و با هر ایدئولوژی دوست دارد از شکست فرار کند. در دنیای کسب و کار این موضوع مبرهن تر نیز است. اما این شکست به سادگی می تواند سراغ هر کسب و کاری بیاید و درش را تخته کند. تنها راه جلوگیری از این اتفاق نامبارک، توجه به نکات ریز و مهمی است که در این زمینه گفته شده و خواهد شد. از بقای کسب و کارهای تازه تا چه حد اطلاع دارید؟

بر حسب آمار، تقریبا ۶۶ درصد کسب و کار ها دو سال و بیشتر زنده می مانند، ۵۰ درصد حداقل چهارسال و فقط ۴۰ درصد شش سال و بیشتر زنده می مانند! پس مشخص است که با توجه به این آمار، نمی توان به عوامل شکست کسب و کار ها و اندیشیدن چاره ای برای حل و فصل آنها، بی تفاوت بود. در این مقاله، اصلی ترین عوامل شکست کسب و کارها را خواهید خواند. واضح است که این لیست بسیار بلندبالا بوده و این تعداد نمی تواند مرجع کاملی برای این موضوع باشد. لذا از مطالعه و تحقیق در این مورد به هیچ وجه غافل نشوید. 

ـ عدم فهم بازار و مشتریان هدف

کسب و کار شما هر خدمت یا محصول یا محتوایی تولید کند، و یا به فروش برساند، تنها برای بازار هدف کاربرد خواهد داشت. طبیعیست که وقتی شخصی نداند مشتریان هدفش چه کسانی هستند و چه چیزی نیاز دارند، در اثر تولید و یا معرفی محصول یا خدمت نامربوط، آهسته آهسته به سمت شکست قدم برخواهد داشت.

ـ فعالیت و سرمایه گذاری در زمینه ای که حداقل در این جغرافیا یا این زمان سودده نیست

سوددهی برخی کسب و کار ها، منوط به یک جغرافیا یا زمان خاص می باشد. طبیعیست در کشوری که هیچ زمستانی تجربه نمی کند، فروش کاپشن یا پالتو ممکن است به موفقیت منجر نشود. از همین روی، بعضی کسب و کار ها به دلیل اشتباهی بودن از منظر مکان یا زمان راهی مقصد شکست می گردند.

 

این آموزش رایگان را از دست ندهید: چرا به اغلب هدف هایمان نمی رسیم ؟

ـ عدم فهم و ایجاد ارتباط بین آنچه می فروشید و ارزشی که ارایه می دهید

برخی از مدیران و صاحبان کسب و کار درک خوب و موثری از آنچه می فروشند ندارند. شما باید با وضوح هر چه تمام، تعریف کنید که کسب و کار شما، کالا یا خدمت فروشی شما، چه ارزشی قرار است برای مخاطب شما داشته باشد. به این سوال پاسخ دهید که چه ارتباطی بین آنچه می فروشید و آنچه می گویید وجود دارد؟

ـ عدم تامین مالی

برای هر بیزنسی، یک سرمایه در حال گردش نیاز است. اگر موقع راه اندازی کسب و کار، فکر این موضوع را نکنید، ممکن است به زودی کمر کسب و کار خود را خم شده بیابید.

ـ عدم واکنش مناسب به جریانات پیرامون

در طول سال روزهای مختلفی طی می شوند، اتفاقات خوب و بد زیادی می افتد. بازار همیشه نوسان دارد و روزهای بد و خوبش را همیشه نشان می دهد. کسب و کاری از دام شکست می تواند گریزان شود که این نوسانات را در نظر داشته و با آگاهی تمام به این موضوعات واکنش نشان دهد.

ـ وابستگی بیش از حد به یک یا دسته مشخصی از مشتریان

فرض کنید مهم ترین و بزرگترین مشتری شما از در مغازه تان بیرون رفته و دیگر باز نگردد. آیا هنوز هم همه چیز روبراه است؟ اگر پاسخ شما به این سوال منفی است، بهتر است در فکر گسترش بازار و مشتریان هدف خود باشید.

ـ عدم وجود یک استراتژی برای مشتریان

آیا شما می دانید چگونه مشتریان خود را می توانید تحت تاثیر قرار دهید؟ آیا به طور پیوسته با آنان ارتباط دارید؟ آیا می دانید آن ها چه دیدی نسبت به کسب و کار شما دارند؟ استراتژی امور مشتریان خود را بهبود بخشید، و روز به روز مشتریان را وفادار تر از قبل نمایید.

این فایل صوتی را از دست ندهید: برزخ کارمندی

 

ـ عدم توانایی در گفتن “نه”

این موضوع برای کسب و کار هایی بیشتر پیش می آید که رشد سریعی را تجربه می کنند و به زودی ظرفیت خود را در برابر انبوه تقاضا ناکافی می بینند. درست است که رشد سریع کسب و کار یک اتفاق عالی است؛ اما در صورت عدم مدیریت صحیح این موضوع، همین اتفاق خوب به عامل شکست تبدیل می گردد. کیفیت را فدای کمیت نکنید. به خاطر سود بیشتر، تمام سفارشات و تقاضا ها را که می دانید در حال حاضر خارج از ظرفیت شما است، نپذیرید و توانایی “نه” گفتن را داشته باشید.

ـ مدیریت ضعیف

یک مدیر در یک کسب و کار وظایف مختلفی را بر عهده دارد؛ اعم از برنامه ریزی، سازماندهی، کنترل، مدیریت ارتباطات و … . برخی از مدیران در خلال رشد سازمان، خود رشد نمی کنند و در همان اوان استارت بیزنس باقی می مانند. نمونه های زیادی وجود دارند که در اثر مدیریت ناصحیح، شکست خورده اند.

ـ عدم برنامه ریزی

برخی از صاحبان بیزنس ها، هنوز نمی دانند کسب و کار خود را در چه مسیری پیش می برند، و باری به هر جهت پیش می روند. واضح است که چنین کسب و کاری هیچگاه نخواهد توانست که مزه پیروزی را بچشد.

ـ بسیاری از صاحبان کسب و کار ها فکر می کنند حتما خود باید مدیر باشند!

مدیریت نیز همانند تمام مشاغل، یک شغل حرفه ای و بسیار تخصصی است. در کشور ما کسب و کارهای زیادی از این موضوع رنج می برند. صاحب کسب و کار به هر قیمتی و با هر سطح دانش، تجربه و مهارتی، می خواهند خود آقا یا خانم مدیر باشند. و این یعنی حماقت محض! شبیه این است که شما یک اتوبوس بین شهری بخرید و خود گواهینامه رانندگی آن را نداشته باشید. اما چون شما صاحب اتوبوس هستید، به قیمت جریمه و هزینه های زیاد – و در یک مرتبه بالاتر – به قیمت جان و مال انسان های دیگر، لزوما خودتان پشت فرمان بنشینید! اداره یک سازمان کار آسانی نیست. برای جلوگیری از تخته شدن درِ کسب و کار، نکات بسیاری باید مد نظر باشد. اما قول می دهم هر سقوط و شکستی،  خود یک سکوی پرتاب است.


این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

پاسخ دهید