همیشه در جلسات مشاوره و در سمینارها گفته ام و باز هم اینجا با تاکید کامل تکرار می کنم که هیچ کارمندی برای بد کار کردن وارد یک مجموعه نمی شود. تصور کنید اولین روز کاری یک کارمند است. او از خواب بیدار می شود، دوش می گیرد و آماده رهسپار شدن به محیط کار می گردد. در راه با خود چنین می اندیشد:

“امروز که اولین روز کاری من است، چنان تنبلی و بی حوصلگی به خرج خواهم داد که همین روز اول اخراجم کنند”

البته که این مکالمه درونی خنده دار است. نکته اینجاست که هر کارمندی تلاش می کند در اولین روز کاری خود بهترین باشد. بیشترین عملکرد خوب را از خود به نمایش بگذارد و بهترین نتایج را کسب کند تا بتواند جایگاه خود را در محل کار جدید تثبیت نماید.

پس اگر بعد از مدتی همین نیرو به یک کارمند منفعل تبدیل گردد که نه کارش را درست انجام می دهد و نه رفتارش مورد پسند است، آنچه رخ داده اتفاقی است که باید ریشه آن را در محیط کار جست. از این رو، امروز و در این یادداشت می خواهیم به نکاتی بپردازیم که کامند خوب را به کارمند بد تبدیل می کند.

کارمند

اگر شما هم جزو مدیرانی هستید که کارمند خوب را به کارمند بد تبدیل کرده اید شک نداشته باشید که

۱ـ انگیزه را کشته اید

هر کارمندی با کلی انگیزه کارش را شروع می کند. هر روز که می گذرد، در محیطهای کاری عالی این انگیزه بیشتر و بیشتر می شود و کارمند تلاش مضاعفی از خود نشان می دهد. اما در اغلب محیط های کاری که می توان از آنها به عنوان محیط های کاری بد نام برد، مدیران کارنابلد انگیزه کارمندانشان را می کشند.

هزاران راه برای کشتن انگیزه وجود دارد که در یادداشتی دیگر بیشتر مورد بررسی قرار خواهند گرفت

۲ـ خلف وعده کرده اید

در مقام یک مدیر بسیار به آنچه وعده می دهید دقت کنید. هرآنچه شما حتی به صورت سرسری و گذرا به زبان می آورید، اگر از جنس یک وعده خیلی کوچک هم باشد، با دقت چندین و چند برابری در ذهن کارمندانتان ثبت می شود. اصلاً یکی از کارکردهای هر کارمند کنترل عملی شدن و نشدن وعده های مدیرش است. زمانی که به وعده های کوچک یا بزرگ خود عمل نمی کنید، کارمند احساس می کند مورد سوء استفاده قرار گرفته است و همین امر جایگاه عملکرد صحیح را در ذهنش تنزل داده و او را به سمت تبدیل شدن به یک کارمند بد هدایت می کند

۳ـ ارزش قائل نشده اید

در روزهای اول، کارمندان جدید تلاش می کنند ایده هایی نو به زبان بیاورند. قبول دارم از آنجایی که هیچ شناختی از کسب و کار و زوایا و خفایای آن ندارند و نیز هنوز خلق و خوی شما برایشان شناخته شده نیست، اغلب این پیشنهادات راه به جایی نخواهد برد. اما خود پیشنهاد مهم نیست، مهم نحوه بخورد شما با این پیشنهاد است. زمانی که کارمند شما احساس کند شما هیچ ارزشی به او، نقطه نظرات و پیشنهاداتش قائل نیستید، چگونه می تواند در همان سطح انرژی عالی باقی بماند و کار خود را به درستی انجام دهد؟

۴ـ حق کشی کرده اید

مهم نیست آیا واقعاً حق کشی کرده باشید یا نه، مهم این است که برداشت کارمند شما در خصوص رفتارتان به ویژه در مقایسه او با دیگر همکارانش، از جنس حق کشی بوده است. زمانی که نیرویی احساس کند حقش زیر پا گذاشته می شود، ندایی از درونش می شنود که او را به محافظه کاری و یک جا نشینی دعوت می نماید.

۵ـ حقوق به موقع نداده اید

حتی اگر بهترین مدیر دنیا باشید، اگر چناچنه حقوق کارمندان خود را به موقع ندهید، زمینه را برای نارضایتی آنها فراهم می آورید. هرچه این بی نظمی در پرداخت حقوق بیشتر و بیشتر گردد، به همان نسبت میزان نارضایتی بیشتر خواهد و کار به جایی خواهد رسید که کارکردن در مجموعه شما برای نیروهایتان توجیه ناپذیر خواهد شد. به این ترتیب، آنهایی که می توانند بروند، می روند، اما آنهایی که قدرت ترک موقعیت ندارند، به نیروهای منفعلی تبدیل خواهند شد که به هیچ دردی نمی خورند.

 

این پنج مورد تنها و تنها نماینده صدها رخ دادی است که ممکن است در اثر سوء مدیریت یک نیروی کارآمد و با انگیزه و یا به عبارتی یک نیروی خوب را به یک نیروی بی انگیزه، کم کار و پر حاشیه یا به عبارتی به یک نیروی بد تبدیل کند. شما می توانید این لیست را به سلیقه خود و بر اساس تجاربتان تکمیل کنید. اما کاری که می کنید، مواظب باشید کارمند خوب را به کارمند بد تبدیل نکنید.