قبول دارم، تیتر این یادداشت به حد کافی عجیب است. به ویژه برای مدیرانی که دوست دارند قدرت مطلق سازمان باشند و تعداد بله قربان گویانشان هر روز بیشتر از روز قبل شود. برای چنین مدیرانی، ضعف کارمند مایه قدرت است. هرچه کارمند فرمان‌‌پذیر تر باشد، به همان اندازه بهتر و بیشتر ظرف قدرت جناب مدیر را پر می کند.

اما در نقطه مقابل، هستند مدیرانی که دوست دارند در سازمانشان کارها به گونه ای عالی، کم دردسر و بدون کوچکترین اصطکاک پیش رود. آنان به خوبی می دانند که می توانند در حوزه های مختلف به هرکدام از نیروهایشان اعتماد کنند و می توانند در جنبه های ریز و درشت کسب و کارشان، هر کدام از نیروها را به یک مدیر تبدیل سازند. یک مدیر خوب که می تواند به خوبی تصمیمات درست را در زمان درست اتخاذ کرده و به پیش برد صحیح و اصولی کارها کمک کند.

اگر شما جزو گروه اول هستید و احساس می کنید به عنوان مدیر نقطه پرگار سازمانید و در هرآنچه رخ می دهد باید شما تعیین کننده باشید و تصمیم گیرنده، پیشنهاد می کنم در اولین فرصت کلاهتان را قاضی کنید و دست از این تفکر ناصحیح و کاملاً قدیمی بردارید، اما اگر چنانچه شما هم فکر می کنید وقت آن رسیده که هرکدام از کارمندانتان را در حوزه کاری خود به یک مدیر کاربلد تبدیل کنید، در ادامه با این یادداشت و راهکارهای پیشنهادی آیدین نامدار همراه باشید. فقط فراموش نکنید آنچه در ادامه می آید، رافع مسئولیتهای ریز و درشت شما در مقام مدیر ارشد نیست. بلکه تلاشی است برای انگیزه بخشی در سازمان و هدایت کارمندان به تصمیم گیری های اصول و انجام رفتارهای شایسته یک مدیر.

مدیر

۱ـ مسئولیت را جایگزین وظیفه کنید

اگر مدیر سفت و سختی باشید، احتماً برگ پر و پیمانی با عنوان شرح وظایف به هرکدام از کارمندانتان داده اید و چندین امضا پای همان برگه از آنها گرفته اید تا اگر روزی خطا کردند، با استناد به آن دادگاهی شان کنید. پیشنهاد بهتری دارم. به انسانهایی که با شما کار می کنند به جای خط قرمزهای تنگی به نام شرح وظایف، عرصه های وسیعی به نام شرح مسئولیت دهید. اینگونه آنها خود را مسئول احساس می کنند. اما زمانی که با شرح وظایف به ویژه برگه هایی حاوی نکات بسیار ریز طرف هستند، مسئولیت را بر دوش شما می بینند و فقط خودشان را یک مجری بی ارزش می پندارند.

۲ـ اجازه دهید تصمیم بگیرند

دشوارترین جای کار همینجاست. اجازه دهید نیروهایتان در حوزه کاری خود دقیقاً مانند یک مدیر تصمیم بگیرند. با این کار بزرگترین خدمت را به خود کرده اید. اگر گزینه های درستی را برگزیده باشید و به آنها فضای مناسبی برای تصمیم گیری دهید، در آینده نزدیک کار شما در سازمان هر روز و هر روز کمتر خواهد شد و جای شما را به عنوان مدیر ارشد، تعدادی انسان با تفکر ناب مدیریت در جایگاه های دیگر خواهد گرفت که درست می اندیشند و درست عمل می کنند.

۳ـ پشتیبانی کنید

در اینکه شما مدیر هستید شکی وجود ندارد. همچنین در اینکه تمام مسئولیت از هر نظر باشماست. اما حال که وارد این بازی شده اید و قصد دارید کارمند را به مدیر تبدیل کنید، اصلی ترین وظیفه شما پشتیبانی است. اجازه دهید گرمای دستتان را در شانه هایشان احساس کنند. فارغ از حضور یا عدم حضور فیزیکی، اجازه دهید بدانند هستید و حواستان هست که آرام باشند و درست کار کنند. اینگونه هم اعتماد به نفسشان را به عنوان یک مدیر جوان و کم تجربه بالا برده اید، هم گامی بزرگ در تبدیل کارمند به مدیر برداشته اید.

۴ـ اجازه دهید خطا کنند

اصلی ترین مقاوت در مقابل این پیشنهاد اصل خطای تازه کاران است. البته به هیچ عنوان منکر این نیستم که ورود به این عرصه در ابتدا هزینه هایی هم دارد. کارمندی که به تازگی میدان را برای مدیر شدن برایش آماده کرده ایم و به او اجازه داده ایم در زمینه کاری خود و در محدوده مسئولیت هایش دست به تصمیم گیری بزند، البته که اشتباه خواهد کرد و البته که خطا خواهد داشت. اما شک نکنید، هزینه اشتباهات کارمندان تبدیل شده به مدیر در ابتدای این مسیر جذاب، بسیار بسیار کمتر از هزینه کارمند ماندن آنها در طول زمان می باشد. پس، اجازه دهید خطا کنند و نترسند از تصمیم گرفتن و خطا کردن. وقتی شیوه صحیح تصمیم گیری را یاد گرفتند و از خطا و اشتباه دور شدند، برنده شما خواهید بود.

۵ـ تا می توانید آموزش دهید

چنین فرآیندی به شدت با موضوع آموزش در ارتباطی تنگاتنگ است. مگر می شود کارکرد یک انسان را از یک کارمند به یک مدیر عوض کرد و او را تحت آموزش قرار نداد. برای این کار، حتما برنامه های آموزشی شرکتتان را مورد بازنگری قرار دهید. شک نکنید هرچه در حوزه آموزش در این خصوص سرمایه گذاری کنید، به همان نسبت سرمایه شما زودتر و بهتر بازخواهد گشت. در نتیجه تا می توانید به کارمندانی که مدیر شده اند، آموزش دهید.

۶ـ مراقب باشید دچار توهم نشوند

درد بزرگ این است که در کشور ما انسانها فکر می کنند مدیر کسی است که کار نمی کند و به دیگران دستور می دهد. این در حالی است که هدف ما از تبدیل کارمند به مدیر، افزایش تعداد مفت خورها در سازمان نیست. در نتیجه اجازه ندهید نیروهایتان فکر کنند اتفاق عجیبی رخ داده و آنها از امروز قرار نیست کار کنند، بلکه کافی است دستور بدهند.

۷ـ انگیزه ها را به اوج ببرید

از این فرصت برای انگیزه دادن به نیروهایتان استفاده کنید. اجازه دهید احساس اهمیت کنند، اجازه دهید از لاک کارمندی بیرون بیایند و به معنی واقعی حس یک مدیر را پیدا کنند. مدیری که در حد عالی و با تمام توان کار می کند. اگر نتوانید به درستی انگیزه ایجاد کنید، این طرح بی شک با شکست مواجه خواهد شد.