شاد زیستن را از کجا شروع کنیم؟

زمانی که یک نگاه عمیق به عنوان کتابهای درسی و مباحث مطرح شده در تک تک آنها از اول ابتدایی تا پایان دانشگاه می اندازیم، علاوه بر ناکارآمدی بسیاری از سرفصلها در زندگی و حتی آینده شغلی، به نکته جالب دیگری برخورد می کنیم. هیچ رد پای پررنگی از آموختن مهارتهای لازم برای شادزیستن در کتابهای درسی ما وجود ندارد. شاید از نظر سیاست‌گذاران کلان آموزش کشور، شاد زیستن یک ضرورت نیست که اگر به اندازه اصول نجاری برایشان ارزشمند بود، حتماً و حتماً حداقل در درس حرفه و فن بخشی را در کنار درودگری به شاد زیستن اختصاص می دادند!

 

شاد زیستن

 

به هرحال موضوع این است که ما مردمان ناشادی هستیم چرا که شاد زیستن فرانگرفته ایم. حداقل به صورت سیستماتیک آن را نیاموخته ایم و هر زمان که ضرورت آن را در زندگی احساس کنیم، این خودمان هستیم که باید دست به کار شده  و این مهارت را بیاموزیم. در پاسخ به این سوال که شاد زیستن را از کجا شروع کنیم، باید بگویم به نظر من اولین گام در مسیر زندگی شادمانه، تغییر باورها در خصوص شادمانگی است. تا زمانی که باورهای کهنه و رنگ و رو رفته قدیمی در ذهن ما جا خوش کرده باشند، ما نمی توانیم زنجیرِ بسته به پایمان را باز کنیم و اوج بگیریم. پس در گام اول بپذیریم که…

شاد زیستن یک مهارت است

تا آخرین لحظه عمرم تلاش خواهم کرد مفهوم “مهارت شاد زیستن” را تا حد امکان فراگیر کنم. اینکه همانند آشپزی، همانند ساز زدن، همانند تعمیر موفقیت آمیز موتور یک خودرو، همانند نجاری و …، شاد زیستن هم یک مهارت است. چرا من به این مفهوم تا این حد تاکید دارم، چون همه ما خوب می دانیم که “مهارت” آموختنی است. اگر بپذیریم شاد زیستن یک مهارت است، مقاومتهای ذهنی برای آموختن آن از میان برداشته خواهد شد.

شاد زیستن یک مسئولیت فردی است

در اینجا مایلم یک سوال مهم از شما بپرسم. اینکه چه کسی مسئول شادمانگی شماست؟ آیا شما هم جزو گروه بزرگی از انسانها هستید که همیشه لیست بلند بالایی از افراد، شرایط، عوامل محیطی و بهانه های گوناگون دیگر در دست دارید تا آنها را در قبال ناشادی خود مقصر بشمارید؟
حقیقت این است که اغلب کسانی که مهارت شاد زیستن ندارند، تلاش می کنند در این حوزه یک “دیگری” را پیدا کرده و آن را مقصر اصلی ناشادی خود بشمارند. این دیگری ممکن است یک عضو از اعضای خانواده، یک دوست، یک فرصت از دست رفته، یک شرایط نامساعد در زندگی و هر چیز دیگر باشد. نکته اینجاست تا آن “دیگری” را مسئول شاد زیستن خود بدانید، هرگز شاد نخواهید بود. چون این تنها یک توهم است. حقیقت محض این است که شما و تنها شما مسئول شادمانی خودتان هستید و تا زمانی که شما این مسئولیت را به خوبی و به درستی اجرا نکنید، هرگز نخواهید توانست شادی واقعی را تجربه کنید.

 

 

شاد زیستن یک تعهد است

کلمه “تعهد” بار التزامی سنگینی دارد. زمانی که خود را در موضوعی متعهد احساس می کنیم، از هیچ کوششی برای اجرای صحیح وظایف خود و نیز انجام صحیح آن تعهد فروگذار نمی نماییم. نکته اینجاست که ما همیشه در قبال دیگران خود را متعهد احساس می کنیم. آیا تا کنون پیش آمده است که شما خودتان را در قبال خودتان متعهد بدانید؟ شک ندارم  جواب اغلب شما خوانندگان محترم منفی است. چرا که برای بسیاری از انسانها چنین چیزی اصلاً پذیرفتنی نیست. این درحالی است که ما در مسیر ارتقاء فردی باید عمیق ترین و قوی ترین تعهدات را در قبال خودمان داشته باشیم و در عمل به آنها بیشترین نظم شخصی را داشته باشیم.
از جمله مهمترین تعهدات در مسیر افزایش کیفیت زندگی، تعهد به شاد زیستن است. تا زمانی که شاد زیستن به یک تعهد در درون ما تبدیل نشود، نمی توانیم آن را به یک زیر ساخت اساسی در زندگی خود تبدیل نماییم.

شاد زیستن یک عادت است

متاسفانه اغلب انسانها در اجتماع ما ناشاد هستند مگر در لحظات کوتاه و گذرایی که اتفاقی در زندگی آنها رخ داده و کمی شادشان کرده باشد. تعبیر من از این حقیقت این است که ما به غم عادت کرده ایم بدون اینکه بدانیم عواملی در طول دوران دست به دست هم داده اند تا ما به این عادت ناصحیح و ناپسند برسیم. درست است که عادت به ناشادی ندانسته و آرام آرام در ما به وجود آمده است، اما نکته اینجاست که با همان مکانیزمی که ناشادی در ما به عادت تبدیل شده است، شادمانگی نیز می تواند به یک عادت عالی تبدیل شود. مهم این است که ما تلاشمان را برای رها شدن از عادت ناشادی و جایگزینی آن با عادت شاد زیستن انجام دهیم.

شاد زیستن یک فرهنگ است

ما نمی توانیم فرهنگ اجتماع را به یک باره عوض کنیم. هرچند که عمیقاً معتقدم می توانیم بر فرهنگ اجتماع تاثیرگذار باشیم. اما تنها جایی که فرهنگ در آن معنی می یابد، اجتماع نیست. ما در هر جمع و گروهی، فرهنگ خاص آن گروه را داریم. خانواده شما فرهنگ خاص خود را دارد، جمع دوستانه شما با یک فرهنگ مشخص و منحصر به فرد شناخته می شود و محیط کاری شما نیز همچنین. درست است که ما نمی توانیم به این راحتی ها شاد زیستن را در اجتماع به فرهنگ اجتماعی تبدیل کنیم، اما می توانیم در تک تک گروه های کوچکی که در آنها منشاء اثر هستیم، این فرهنگ بی نظیر را جا بیاندازیم.

دوست من، اگر در خصوص هرکدام از مفاهیمی که بیان شد، مقاومتی در ذهنتان وجود دارد، شما در آن مفهوم ویژه از باورهای بازدارنده و ناصحیح در عذاب هستید. لطفاً تا می توانید در راستای غلبه بر این باورها تلاش کنید.

 

دیدگاهتان را بنویسید