دیروز (پنج‌شنبه، ۲۱ آذرماه ۹۲) در خبرها خواندم که صاحب‌مسندان هنر پرور، این بار هنرستان میرک تبریز را از دم تیغ خود گذراندند و چنان هوشمندانه اکسیژن را بر این بیمار رو به فنا بستند که مرگش طبیعی ترین ممکن جلوه نماید. در این باب که چه ها بر سر هنر و هنرمند و هنر آموز گذشته و خواهد گذشت فرصت نوشتن نیست، اما مایلم دیدگاهم را صرفاً در باب تعطیلی هنرستان میرک با خوانندگان در میان بگذارم.

شاید از دیدگاه مدیریت، بسته شدن هنرستان میرک تبریز که اولین هنرستان در نوع خود به‌شمار می‌آید، به حد کافی توجیه داشته‌باشد چرا که مدیران ارشد اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی که تیر خلاص را بر جمجمه این هنرستان شلیک کردند، بر این باورند که عدم استقبال واجدین شرایط تحصیل در این هنرستان، منجر به کاهش ورودی شده و از این رو تداوم فعالیت این هنرستان توجیه ندارد. اما سوال اساسی این است که مسئول این حقیقت که اقبال نوجوانان به تحصیل در هنرستان میرک کاهش یافته کیست؟

در یک دیدگاه کلی می توان گفت، فرد فرد مدیران تصمیم‌ساز و هدایت‌گر فرهنگ و هنر ایران، نه تنها از آنچه بر هنرستان میرک تبریز گذشت، بلکه از هر آنچه امروز هنر و فرهنگ این کشور تجربه می کند، مسئولند و نباید فراموش کنند که ذات حضورشان در پشت میزهای بی وفایشان، تنها و تنها صیانت از هنر و فرهنگ است. به عبارت ساده تر، مسئولین کنونی و گذشتگانشان، بودند تا میرک تعطیل نشود، که شد. اما اگر کمی واقع‌بینانه نگاه کنیم، من و شما نیز از آنچه بر سر هنرستان میرک تبریز آمد، مقصریم.

آنچه ما بر سر هنرستان میرک آورده ایم را نمی توان صرفاً در یک بی مبالاتی در انجام مسئولیت جست. بپذیریم که در خصوص من و شما (با عرض پوزش از اندک استثناهای این بحث) بحث در بی‌محلی به هنر نهفته است. هنرستان میرک تبریز تنها زمانی می توانست چنین سرنوشتی را نه در حقیقت که به عنوان یک کابوس شبانه تجربه کند، که در روز اول مهرماه، نوجوانان زیادی همپای آنانی که سودای دکتر و مهندس شدن دارند، با آرزوی هنرمند شدن در مراسم صبحگاه آغاز سال تحصیلی میرک یکصدا می خواندند: “یار دباستانی من …”. اما حقیقت تلخ اینجاست که امسال تنها ۴ نفر روز اول مهر راهی میرک شدند.

چرایی این حقیقت تلخ را باید با نگاهی به عملکردمان به عنوان یک شهروند، یک صاحب کسب و کار و یک مسئول جستجو کنیم. زمانی که در اثر سوء عملکرد تک تک ما، فارغ التحصیلان پیشین میرک، که اغلب آنها افرادی با استعداد هستند، با مشکلات معیشتی مواجهند و جای آنان را یا هنر وارداتی بی مایه و یا افراد کپی کار پر کرده اند، نباید انتظار داشته باشیم که انگیزشی برای نوجوانان این شهر در حفظ سنگر هنرهای تجسمی میرک وجود داشته باشد.

تا زمانی که هنر خریدار ندارد، تا زمانی که کارگاه های کپی نقاشی وجود دارند که همانند خط تولید صنعتی، نقاشی های بی محتوی خلق و عرضه می کنند، تا زمانی که کاغذ بدقواره “طراحی رایگان” بر دیوار کارگاه چاپ بنر نسب است و تا آن هنگام که مسئولین زیباسازی یاد نگرفته اند که باید برای زیباتر شدن تبریز از هنرمندان هنرهای تجسمی جوان مدد جویند، میرکها خواهند مرد.

بایید بپذیریم که همه ما در قبال آنچه بر هنرمان رفته مسئولیم و فردفردمان، به ویژه آنان که می توانستند و دریغ کردند، چهارپایه کش این اعدام وقیحانه بوده ایم.

f7bdf99c-8be3-4670-bd32-3b88aacbce4d-444x333