این گروه، کم از مضحکه گرانِ ابله نیستند | به بهانه زلزله کرمانشاه

 

عمق فاجعه ها، از انسانی به انسان دیگر فرق می کند. بسته به میزان تجزیه و تحلیل هر فرد و نیز بسته به میزان فراخوانی داده از ناخودآگاه است که میزان اثرگزاری یک اتفاق بر روی انسان نمود می یابد. این مقدمه نسبتاً کوتاه را گفتم تا از تاثیرپذیریم از زلزله 21 آبان برایتان بنویسم.

ساعت حوالی ده شب بود که پدرم زنگ زد. اولین کلمه ای که به زبان آورد، این بود

“خیلی که نترسیدید؟”

پرسیدم،

“از چی؟ مگه چیزی شده؟”

خبر داد که یک زلزله سنگین و طولانی، او و مادرم را راهی کوچه کرده است و در آن وضعیت دوست داشت مطمئن شود ما چقدر از این ماجرا تاثیر پذیرفته ایم. جالب اینجاست که ما در منزل پدرخانوم، هیچ اثری از زلزله را درک و لمس نکردیم. انگار نه انگار که آن سوی همین شهر، غوغایی به پاست. ما یک شب آرام و یک شب کاملاً عادی را سپری می کردیم.

چون در هیچ کانال خبری عضو نیستم، فقط جسته و گریخته از گفته های حاضرین در همان مجلس دریافتم که بزرگی زلزله بیش از هفت ریشتر و در سلیمانیه عراق بوده و از استانها و شهرهای ما، استان کرمانشاه را بیشتر از جاهای دیگر مورد حمله قرار داده است.

شب، بعد از بازگشت به خانه و هنگام خواب، بیشتر به یاد زلزله آذربایجان بودم که 21 مردادماه 91 را برایمان سیاه کرد و این اولین فراخوانی بود که از خودآگاه و ناخودآگاهم آغاز شده بود.

صبح روز بعد (22 آبان) درست مانند یک روز عادی برایم آغاز شد. حتی به محض رسیدن به دفتر، یک پست امیدبخش و انرژی بخش هم منتشر کردم و مشغول رسیدگی به کارها شدم. اما وقتی وارد اینستاگرام شدم و عکسهای منتشر شده از کرمانشاه را دیدم، در یک کلام، حالم منقلب شد. صادقانه می گویم مدتها بود روزی به بدی 22 آبان را تجربه نکرده بود. غم سنگینی داشتم و بغض گلویم را فشار می داد. حتی چند باری هم نصف و نیمه ترکید.

امروز (23 آبان) کمی زمان به این موضوع اختصاص دادم. خواستم با یک آرامش نسبی به بررسی موضوع بپردازم و سوال اصلی برایم این بود که چرا من دیروز تا این حد روز بدی را سپری کردم؟

نکته اساسی اینجاست که تصاویری که مشاهده کردم، به قدری درد آور بود که جهان را پیش چشمم تیره و تار کرد. تصویر پدری که در ماشینِ پر از اجساد جان باختگان، پتو از چهره کودک خود کنار زده و ضجه می زند، به اندازه ای بر من تاثیر گذاشت که به یاد ندارم هیچ تصویری تا به این اندازه مرا منقلب کرده باشد. (درست الان که این سطر را می نویسم، گلویم فشرده می شود).

اما نکته اینجاست که من نباید آن عکس را می دیدم. من اگر آن عکس را نمی دیدم، با انرژی بیشتری تلاشم را برای کمک به آسیب دیده ها به کار می بستم. من اگر آن عکس را نمی دیدم، روزم چنان خراب نمی شد که به جای کوشش، به گوشه گیری ختم شود. واقعاً باید پرسید که چرا چنین عکس هایی در اجتماع ما دست به دست می گردد و منتشر کنندگان این عکسها چه کسانی هستند

امروز در پاسخ به این سوال، تصمیم گرفتم خودم را جای یکی از دوستان که این عکس را انتشار داده بود قرار دهم. این دوست، این عکس را جایی دیده و بی شک بسیار تحت تاثیر قرار گرفته است. آن را روی گوشی خود ذخیره کرده است، سپس وارد حساب کاربری خود در اینستاگرام شده، عکس را انتخاب کرده، از میان گزینه های موجود برای بهینه سازی رنگ و نور و ویژگی‌های بصری عکس، یکی را که به نظرش بهترین بوده انتخاب کرده و آن را به همراه یک جمله خلاقانه از خود و یا از هر فرد دیگری، منتشر نموده است و این چیزی نیست جز یک زنگ خطر!!

ما در مسیری گام بر می داریم که انتشار تصویر یک انسان تازه در گذشته، یک پدر یا مادر داغ دار، یک مجروح غرق به خون و یک شهر ویران، برایمان بسیار عادی و عین آب خوردن است و این یعنی فاجعه.

من از شما خواننده محترم می پرسم، به نظر شما، آن دوست و یا بهتر است بگویم خیل عظیم آن دوستان، با آن اقدامشان، چه کمکی کردند. شاید بگویید، عمق فاجعه را نشان دادند و سبب شدند انسانهای بیشتری ترغیب به کمک شوند. اما این پاسخ قانع کننده نیست. آنها مسیر را برای از میان رفتن قبح خشونت در اجتماع هموارتر کردند.

نکته بسیار جالب اینجاست که بررسی های من نشان می دهد که اغلب این دوستان یا مجرد هستند، یا بچه ندارند و این یعنی عدم درک حس و حال یک پدر یا یک مادر در مواجهه با چنین صحنه ای.

دوست من، بلایای طبیعی در کمین ما هستند، مرگ در یک قدمی ماست و جهان ما فناپذیر تر از آن است که ما می پنداریم. اما اگر زنده ایم، باید دردمندان را دستگیر باشیم و در کنار آن، بکوشیم آرامش اجتماع را حفظ کنیم.

به نظر من، رفتار این گروه، کم از کوته فکران و کوته نظرانی نداشت که با لرزش کرمانشاه عزیز و پرکشیدن هموطنانمان، مضحکه ساختند و ابلهانی چون خود را خنداندند.

به نظر من، ما دچار زلزله های متمادی هستیم که دیده نمی شوند، اما در حال ویران کردن روح و روان اجتماعمان هستند.

از پردوگار مهربان، برای تمام آنانی که در خاک کرمانشاه به خواب ابدی رفتند، طلب آمرزش، برای مجروحان آرزوی سلامتی عاجل و برای بازماندگان این حادثه دلخراش، صبر مسالت دارم.

 

این ویدئو را از دست ندهید: وقتی مدرک و سابقه کار به هیچ دردی نمی خورد


این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

یک دیدگاه در “این گروه، کم از مضحکه گرانِ ابله نیستند | به بهانه زلزله کرمانشاه

پاسخ دهید